
حامد احسان بخش ، وسط و دوستانش ، کلرجی من و مجاهد ، بعد از زلزله قم
کشکول جوانی ، جوان ، ریز نقش ، مودب ، سربه زیر و بسیار پر انرژی و البته مثبت اندیش . یه کشکول داره که شاید توش جوونی جمع کرده برای خودش ، شما و همه دوستانی که به وبلاگش سر می زنن ، تا اونو سخاوتمندانه به همه کسانی که این چند ساله تو این دنیای مجازی وبلاگی پیداشون کرده عرضه کنه . شغلش در حوزه وبلاگ نویسه که برعکس همه مشاغل نه تنها در آمد زا نیست بلکه باید از کیسه خودش هم براش پرداخت کنه . تو دفتر توسعه وبلاگ دینی که قصدش هدفمند کردن وبلاگهای دینیه ، مدیر اجرائیه و حقا برای اینکه به بهترین نحو کارش رو انجام بده خیلی تلاش میکنه . حامد احسان بخش این بار مهمان وبلاگ ما شده تا یه کم بیشتر اینجا با دغدغه هاش آشنا بشیم ، حرفایی که تو وبلاگ خودش نزده رو اینجا شاید بتونید بخونید
محبوبه بوجار : خودتون رو کامل معرفي کنيد
حامد احسان بخش : بنام خدا . حامد احسان بخش . همين ديگه . به نظرم كامل باشه .
محبوبه بوجار : نه . اين کامل نيست . سن ، تحصيلات ، محل زندگي ، شغل
حامد احسان بخش : پس بذاريد عين زندگينامه كه در پوسترهاي انتخاباتي چاپ مي شه خودم را معرفي كنم .
حامد احسان بخش . 21 سال سن كه در يك خانواده مذهبي در قم به دنيا آمده . هم چنان هم با همان خانواده داره زندگي مي كنه . شغل هم وبلاگ نويسي و همکاری با دفتر توسعه وبلاگ دینی .
محبوبه بوجار : وبلاگ نويسي درآمد زاست ؟
حامد احسان بخش : البته قطعا پاسخ به اين سوال من به صورت كليشه اي خواهد شد . اما وبلاگ نويسي در آمد زا نيست و براي وبلاگ نويسي بايد خرج هم بكني .
محبوبه بوجار : کمی از دفتر توسعه وبلاگ دینی بگید ؟
محبوبه بوجار : بنر وبلاگتون به شخصه براي من سوال برانگيزه ، چرا اين بنر رو انتخاب کرديد ؟
حامد احسان بخش : راستش من معمولا براي طراحي بنر وبلاگ يه سري ايده هاي عجيب غريب ميدم . هر چند به نظرم قابل فهم باشه . ببينيد اسم وبلاگ كشكول جواني هست . مهمترين دغدغه يك جوان ازدواجش هست كه يك سمبل ازدواج سمت چپ بنر مشاهده مي كنيد . يك چشم سمت راست بنر هست كه به روايتي نگاه متفاوتي به دنيا و زندگي و جواني و وبلاگ نويسي داره . شايد بشه گفت اينم سمبل خود من هست كه دوست دارم نگاه متفاوتي داشته باشم به موارد ياد شده . سه تا پروانه كه حالت صعود به سمت بالا يا همون خدا را نشون ميدن . پروانه هم كه سمبل ظرافت و زيبايي هست . كشكول جواني كه به شكل نستعليق نوشته شده و گل قالي زمينه بنر هم نشانه سنتي بودن هست

محبوبه بوجار : موضوعات وبلاگ شما بيشتر به شکل طنز نوشته ميشه ، به اين مقوله از نظر علمي چقدر آشنا هستيد ؟
حامد احسان بخش : من فكر مي كنم طنز ابتدا بايد در ذات آدم باشه . شما ببينيد معمولا اصفهاني ها ، انساني هايي حاضر جواب و طنز پرداز هستند . من به شخصه اعتقاد ندارم كه طنز مي نويسم ، چون اين توانايي رو ندارم . اما خب كتاب هاي زيادي در زمينه طنز خوندم و علاقه شديدي هم دارم . همچنين دانشگاه هم سردبير نشريه طنز دانشجويي بودم .
محبوبه بوجار : بازديد وبلاگ چقدر براتون مهمه ؟
حامد احسان بخش : براي من خيلي . تقريبا هر روز چك مي كنم . حتي آمار كشورهايي كه براي بازديد ميان هم دارم . آمار جالبيه .
محبوبه بوجار : اگه مثلا يه روزي بياد که آمار بازديد کننده ها به تعداد انگشتان دست برسه ، ديگه وبلاگ نمي نويسي ؟
حامد احسان بخش : ببينيد من اول كه شروع به وبلاگ نويسي كردم تا چند ماه خب به خاطر اينكه شناخته نشده بود وبلاگم به همين منوال بود و آمار چنداني نداشت . اما خب الان امار نسبتا خوبي داره وبلاگ . تقريبا هر هفته، در روزي كه مطلب جديد مي نويسم ، آمار وبلاگ به بیش از ششصد بازدید هم مي رسه . يا مثلا از چهار ماه گذشته تا الان از بيش از شصت كشور بازديد داشتن از وبلاگ . به نظرم اين بازديد همين طوري به دست نيامده كه الان به همين راحتي به تعداد انگشتان دست برسه . با اين حال اگه روزي اين اتفاق بيفته من به كارم ادامه ميدم .
محبوبه بوجار : منظورم از اين سوال اين بود که بدونم بازديد کننده ها چقدر براي ادامه کارتون براتون اهميت داره
حامد احسان بخش : راستش براي اين وبلاگ خيلي مهمه . به خاطر فعاليتي كه در حوزه وبلاگ دارم تا به حال شايد در بيش از سي تا وبلاگ مطلب نوشتم . اما اين وبلاگ چون قديمي ترين وبلاگ و يك وبلاگ شخصي هست آمار و همه نكاتش برام بیشتر اهمیت داره .
محبوبه بوجار : کامنت هايي که براتون ميزارن ، و اذيتتون ميکنه ، چه برخوردي باهاشون داريد ؟
حامد احسان بخش : من از جمله معدود وبلاگ نويساني هستم كه كامنت گذاشتن در وبلاگم ازاده . من به هيچ عنوان از كامنتي كه برام مياد ناراحت نمي شم . نمونه اش را هم مي تونيد در پست سيد ذاكر مظلوم ، صدا و سيماي معدوم مشاهده بكنيد . بدترين توهين ها به من اونجاست اما هيچ كدومش حتي حذف هم نشده . يا در هر پست حداقل يكي دو تا كامنت توهين آميز هست . دليلي نمي بينم بخوام ناراحت بشم . فقط در جايي ناراحت مي شم كه به اعتقاداتم يا ائمه معصومين توهين شده باشه . اونجا قطعا كامنت را حذف مي كنم .
محبوبه بوجار : بازديد کننده ثابت داريد ؟
حامد احسان بخش : زياد . چهل درصد از بازديد كنندگان وبلاگم ثابت هستند
محبوبه بوجار : چقدر احساس نزديکي باهاشون ميکنيد ؟ مثلا اگه يه زماني بهتون سر نزنن ، چقدر طول ميکشه که شما يادتون بياد بايد سراغشون بريد ؟
حامد احسان بخش : خب نميدونم اينجا درسته گفتنش يا نه اما خب به خاطر اينكه الان چهار ساله در منزل ما هر روز مراسم عزاداري برگزار مي شه خيلي از خوانندگان ثابت وبلاگ در جريان قرار گرفته اند .
به خاطر همين ميان و در اين مراسم شركت مي كنند و حتي نذر مي كنند و حاجت هم گيرند ، چند وقت پيش يك خانمي از انگليس مشكلي داشت كه برطرف شد و اومدن قم منزل ما و نذرشون را هم برآورده كردند. همين طور موارد زياد ديگه بوده كه فكر مي كنم نيازي به بازگو كردنش نباشه اما در عين حال ارتباط مستحكمي با همه بچه هاي وبلاگ نويس دارم .
محبوبه بوجار : چند تا سوال با جوابهاي يه کلمه اي يا نهايتا دو کلمه :
محبوبه بوجار : حامد ؟
حامد احسان بخش : يه كلمه در مورد حامد بگم ؟
محبوبه بوجار : بله
حامد احسان بخش : سوال سختيه آخه،توي يه كلمه كه نمي تونم خودم را توضيح بدم ؟
محبوبه بوجار : من نگفتم خودتون رو توضيح بديد . من فقط يه کلمه دادم . چرا فکر ميکنيد اين کلمه حتما خود شماييد ؟
حامد احسان بخش : آهان يه حامد ديگه ؟
محبوبه بوجار : چرا اصولا فکر ميکنيد بايد در مورد شخص توضيح بديد ؟ اين صرفا يه کلمه است
حامد احسان بخش : فحش خورش خيلي خوبه
محبوبه بوجار : وبلاگ ديني ؟
حامد احسان بخش : مظلوم و ساكت
محبوبه بوجار : قشنگ ترين ايه
حامد احسان بخش :اعوذ بالله من الشیطان الرجیم . و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما
محبوبه بوجار : غذاي دوست داشتني ؟
حامد احسان بخش : نون و ماست . اين رو جدي مي گم نون و ماست رو خيلي دوست دارم . علي الخصوص از نوع ماست موسير.
محبوبه بوجار : مسيح مهدوي ؟
حامد احسان بخش : سلام
محبوبه بوجار : هتاکي ؟
حامد احسان بخش : دو رنگي
محبوبه بوجار : مرد ؟
حامد احسان بخش : راستي و حق گويي
محبوبه بوجار : سياست ؟
حامد احسان بخش : مردانگي
محبوبه بوجار : احمدي نژاد ؟
حامد احسان بخش : پويا ، فعال
محبوبه بوجار : نجمي ؟
حامد احسان بخش : پيگيري كار
محبوبه بوجار : اگه يه روز يه پست بزني ، که خودت خيلي دوستش داشته باشي ، ولي همه بهت بگن اين پست خوبي نيست ، پاکش ميکني ؟
حامد احسان بخش : نمونه اش همون وبلاگ سيد ذاكر مظلوم ، صدا و سيماي معدوم هست . بيش از هشتاد درصد نظرات حرفشون اينه كه بايد اين متن حذف بشه . حتي بعد از گذشت ده ماه هم همچنان اين حرفا هست . قرار نيست پاك كنم . بعضي وبلاگ نويسا مطالبي مي نويسند كه بعد از چند ساعت حذف مي كنند . به نظرم اين ها از لحاظ روحي ممكنه دچار مشكل باشند . هنوز به اون قدرت و توانايي نرسيدند كه بتونند براي نوشته اي كه مي نويسند دليل قانع كننده حتي براي خودشون داشته باشند .
محبوبه بوجار : وبلاگهايي که لينکشون ميکني رو چطوري گزينش ميکني ؟
حامد احسان بخش : نميتونم مطالب هيچ كدوم از وبلاگهايي كه لينكشون كردم را تائيد كنم ، بيشتر كساني را كه مطالبشون را مي پسندم و ميخونم را لينك كردم هر چند ممكنه مخالف نوشته هاشون باشم
محبوبه بوجار : شما تو دفتر توسعه وبلاگ دینی ، قصدتون اينه که وبلاگهاي ديني رو به قول معروف کاناليزه کنيد و بهشون خط مشي درست رو نشون بديد ، چه کاري بايد کرد که اين طور وبلاگها جذابتر بشن ؟ و پر مخاطبتر ؟
حامد احسان بخش : ببينيد به نظر من بهتره سوال را اين طور تغيير بديم كه تا به حال چه كارهايي صورت گرفته .ما الان در اين يكسالي كه از شروع به كار دفتر توسعه مي گذره شاهد پيشرفت محسوس و روز افزون وبلاگ هاي ديني چه از نظر محتوايي و چه از نظر فني هستيم همچنان كه دفتر مطالعات و توسعه رسانه ها (وابسته به وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامي) در پژوهشي كه در زمينه محتواي وبلاگ ها در شش ماه دوم سال گذشته داشته به اين نكته اذعان داشته كه ورود بلاگرها به مباحث فلسفي و ديني محسوس بوده . و اين نشان از فعاليت موفق دفتر در امر آموزش مقدماتي و پيشرفته ، پژوهش ، برگزاري نشست ها و همايش هاي تخصصي فني محتوايي وبلاگ هاي ديني هست .
محبوبه بوجار : تو اين دنياي مجازي وبلاگها ، چند درصد دوست و دشمن پيداکردي ؟
حامد احسان بخش : شايد باورتون نشه به تعداد زيادي دوست پيدا كردم كه همه هم از دوستان حقيقي شدند . به شهرهاي مختلفي سفر كردم و مهمان وبلاگ نويسان بودم . از همه تيپ و قشري هم هستند . علي الخصوص بچه هاي مذهبي و ديني كه هر جا كاري باشه با لطفي كه به من دارند كمكم مي كنند تا اين كار به بهترين نحو انجام بشه . من افتخارم اينه كه در دنياي نت دشمن ندارم .
محبوبه بوجار : اگر به عنوان حسن ختام مطلبی برای گفتن دارید بفرمایید .
حامد احسان بخش : مطلب خاصی نیست ، فقط اینکه من خودم خبرنگارم و بار ها تا حالا از شخصيت هاي زيادي سوال كردم و مصاحبه گرفتم اما خب اينجا يكي دو بار بين سوالات غافلگير شدم .
این مصاحبه رو اختصاص دادم به بنت الهدی صدر که قراره تو دادگاه رسمی خودش محکوم بشه . دختر فعالی که شوخ طبعیش باعث جذابیت بیشترش میشه ، با اینکه هنوز ندیدمش ولی حس میکنم بهش نزدیکم ، و این هم به خاطر روحیه شاد و افکار پاکیه که داره . یه گفت گوی دوستانه باهاش داشتم ، در قالب مصاحبه ، بخونید شما هم به نکات جالبی خواهید رسید .
محبوبه بوجار:: خوب ، ابتداي امر خودتو معرفي کن خانم بنت الهدي صدر ؟
صدر : به نام خدا هستم , بنت الهدي صدر هستم بيست و اندي ساله هستم . دانشجوي كامپيوتر هستم . يه كم معلم و يه كم خبرنگار هستم .
محبوبه بوجار: اون انديش مهمه ها . بگو عزيز ، نگران عواقب بعدي نباش
صدر : بيست سال و 5 ماه . هنوز به نيمه نرسيده عزيز
محبوبه بوجار: پس هنوز انديش خيلي زياد نشده
محبوبه بوجار: خوب چرا به هر چيزي ناخنک ميزني ؟ معلمي ،خبرنگاري ،کامپيوتر ؟ ميتوني به همه اش برسی خوب ؟
صدر : اینجوریاس دیگه ! ولي گذشته از شوخي به همه اينهايي كه گفتم به شدت علاقه دارم . من رو زنده نگه مي دارن . : بله . سعي ام رو مي كنم . تمام تلاشم اينه كه يك انسان كامل باشم . اگر بدونم در كنار اين سه تا چيزهاي ديگه اي هم مي تونن كمكم كنن حتما مي رم سراغشون . از سختي راه واهمه اي ندارم . اما از خودم چرا. خيلي مي ترسم . بنابراين تلاشم رو مي كنم كه اول خودم رو بسازم و بعد راه رو هموار كنم و بعد هم دنيام رو بسازم . اگر بدونم كاري رو نمي تونم به درستي انجام بدم اصلا قبول نمي كنمش . اما اگر بدونم از پسش بر ميام و مسئوليتي رو قبول كنم تا پاي جونم واسش انرژي مي ذارم . ببين , اگه زياد از خودم تعريف كردم بزن تو سرم , رو در بايسي نكن , من آدم انتقاد پذيري هستم .
محبوبه بوجار: اختيار داري خانمي , شما بگو ، قضاوت رو ميزاريم به عهده خوانندگان . خوب به نظرت اين کارا به هم کمک ميکنن ؟ يعني به قول بزرگترا در راستاي همديگه هستن ؟
صدر : بله . من فكر مي كنم در راستاي هم هستن . در مورد سوالت يه چيز بگم
محبوبه بوجار: بفرما
صدر : يه روزي يه دوستي بهم گفت كه اگر خودت رو آدم كني , در درنيا يه آدم به آدما اضافه ميشه , وقتي تو بميري و نباشي , اون روز يه آدم از آدما كم ميشه , پس قطعا دنيا تكون مي خوره , چون تو آهسته آدم شدي و آهسته اضافه شدي , اما وقتي ميميري يهو كم ميشي , واسه همين اول خودت رو تكون بده تا بتوني دنيا رو تكون بدي . خدا خيرش بده . به اين حرفش احتياج داشتم كه بهم گفتش .
محبوبه بوجار: نصيحت کاملا خوب و عبرت آموزيه , تو بهش عمل کردي ؟ نه ؟
صدر : سعي ام رو مي كنم
محبوبه بوجار: اميدوارم که موفق بشي . خوب ، چند تا سوال شخصي , دوستات رو سعي ميکني بر اساس چه معياري انتخاب کني ؟
صدر : اول اين كه بتونن گذشت كنن , بعد اين كه صبور باشن , (از عجله به شدت نفرت دارم)اا بعدشم اين كه اين شرايط مال رفقاي فابريكمه . والا براساس يه حرف از شكسپير همه دوست من هستن , شكسپير مي گه در زندگي به همه عشق بورز به تعداد كمي اعتماد كن و به هيچ كس بدي نكن
محبوبه بوجار: و اگه اين خصوصيات رو نداشته باشن ، قطع ارتباط ميکني بلافاصله؟
صدر : من تا حالا با هيچ كس قطع رابطه نكردم , اگر قطع رابطه اي بوده از سمت كسي بوده كه در اين رابطه دو طرفه با من شريك بوده , دوستي خيلي حرمت داره .
محبوبه بوجار: بهترين خاطره دوران خبرنگاري ، معلمي و دانشگاه ؟ هر کدوم جدا جدا , تقلب هم نداريم
صدر : چش , يه كم وايسا , الآن مي گم , آخه كم نيستن , من خاطره بامزه زياد دارم كه همشونو دوست دارم , كدومشو بگم
محبوبه بوجار: هر کدوم رو که دوست داري
صدر : دوران خبرنگاري : يكي از بهترين خاطراتم مال افطاري خبرگزاريه ( ایسکای نیوز)
اون روز من به درخواست يكي از همكارانم بايد با دبير سرويس سياسي يه روزنامه (كه همكارم توش كار مي كردن) واسه خبرگزاري يه مصاحبه مي گرفتم . ايشون خانم بودن , و تا حالا با هيچ جايي مصاحبه نكرده بود , يادم نمي ره كه من به شدت اصرار مي كردم كه به سوالاتم پاسخ داده بشه و ايشون انكار مي كرد , شده بود سوژه , خودم خنده ام گرفته بود از اين همه اصرار , آخرش هم ايشون مصاحبه نكرد , و بنده اندر حسرت ركورد شكني موندم . يكي هم مربوط ميشه به سركار گذاشتن بچه هاي خبرگزاري , من عاشق رياضي هستم , يه روز تو نت داشتم سرچ مي كردم رسيدم به يه بازي نرم افزاري رياضي , توي اين بازي بايد دو تا عدد انتخاب مي كرديم و يكي رو منهاي برعكس ديگري مي كرديم و ... خلاصه تا انتها , منم رفتم سراغ سرويس ها مختلف و شروع كردم به عدد پرسيدن , بنده هاي خدا خبرنگارا با چه دقتي عدد رو مي گفتن , من آخرش با همون كلك مرغابيه بازيه ته و توي عدد رو در مي آوردم و بهشون مي گفتم , حالا هر كدوم از دوستان منو مي بينن مي گن دو تا عدد بگو لطفا .
صدر : خاطره دانشگاه:
از دانشگاه بهترين خاطره اي كه دارم مربوط به همين ترم اخيره , آخه من توي اين ترم كه تازه شروع شده خيلي سفر رفتم , به خاطر همين 3 - 4 هفته نرفتم دانشگاه , بنابراين بايد كل ترمم حذف مي شد به خاطر غيبت هام , از قضا فهميدم كه اي دل غافل حذف واضافه اضطراري رو عشق است , از طرفي توي پرينت من دو تا كلاس با هم تو يه روز و يه ساعته همين مسئله رو پيش معاون آموزشي دانشگاه كردم پيراهن عثمان كه اي آقاي فلاني چه نشسته اي كه پرينت من اين شكليه , خلاصه بنده خدا گفت اي بابا خوب توي پرينتت مي نويسم بري حذف و اضافه اضطراري به خاطر سفر برو همه كارهات رو رديف كن ما هم رفتيم يه پرينت جديد خوشگل گرفتيم و هو توتو , همه چي حل شد .
محبوبه بوجار: معلمي رو نگفتي که ؟
صدر : از دوران تدريس بهترين خاطره مربوط ميشه به روز امتحان اولين دوره تدريسم , قرار بود از بچه ها امتحان بگيرم , : چون نرم افزار درس مي دم , بچه هاي بايد پشت سيستم مي نشستن و عملي امتحان مي دادن , خلاصه من بچه ها رو يكي در ميون مي نشوندم پشت سيستم و قسم و ايه كه بچه هاي خوب و نازنين ... جون هوشنگ تقلب نكنيد , : اونا هم قول دادن كه چشم , ما اصلا تقلب نمي كنيم , من خوش باور هم قبول كردم , چشمت روز بد نبينه , اين بچه هاي دبيرستان منو مردن تا آخر امتحان , تمام دوره نرم افزار رو تو همون ساعت امتحان از هم ياد گرفتن , : و از من هيچ كاري برنميومد , هر چند كه قصد من هم ياد گرفتن اونا بود ,
محبوبه بوجار: جالب بود , خوب سوالات تک جوابي ، يه کلمه ميگم ، هر چي به ذهنت ميرسه بدون فکر کردن بگو , تقلب هم نداريم .
صدر : اي بابا , خانم معلم با ما هم .چشم
محبوبه بوجار: وبلاگ ؟
صدر : پلاك
محبوبه بوجار: گل ؟
صدر : پنج تا
محبوبه بوجار: محبوبه بوجار؟
صدر : هنگامه مفيد
محبوبه بوجار: خاتمي ؟
صدر : چهره اي قوي
محبوبه بوجار: احمدي نژاد ؟
صدر : خاكي
محبوبه بوجار: خرما؟
صدر : خيبر
محبوبه بوجار: فيلترينگ ؟
صدر : نيشخند
محبوبه بوجار: آزادي بيان ؟
صدر : سه نقطه
محبوبه بوجار: فمينيست ؟ يا نيسم ؟
صدر : سياه و كدر
محبوبه بوجار: فاطمه رجبي؟
صدر : نمي شناسمش
محبوبه بوجار: ![]()
بیت الهدی صدر :
اي وااااااي يادم رفت عشقولانه توست
محبوبه بوجار: ديگه تکرار نشه لطفا
صدر : چش
محبوبه بوجار: يه سوال تک جوابي ديگه ؟ شوراي امنيت ؟
صدر : خيانت محض
محبوبه بوجار: خوب ، آينده به نظرت چه رنگيه ؟ يا به چه گلي تشبيهش ميکني ؟ اين سوالات ديگه تک جوابي نيستن , ميخواي چيزي در موردش بگي آزادي کامل بيان داري
صدر : رنگ آبي , گل نرگس . آينده همين حالاست . : همين الآن . چيز دوري نيست . هر چند بر طبق يك تئوري كه دارم , به زعم من زماني وجود نداره كه خودم رو بكشم واسش , همه اونچه كه به نام زمان دارم به خورد زندگيم مي دم همش خودم هستم , نه كمتر نه بيشتر ,
محبوبه بوجار: پس بايد بگيم با اين توضيح گذشته هم يه جوراييش ميشه ؟ نه ؟
صدر : گذشته هم همين طوره , مي تونه برام منبعي از انرژي و اميد باشه , : و مي تونه به حساب نياد و الآن نقطه استارت باشه برام , از اين كه به خاطر گذشته , كه گذشته , ناله و ضجه بزنم نفرت دارم , اگر گذشته ام برام تلخ باشه ترجيح مي دم به حسابش نيارم , توكل به خدا در حال حاضر , فلله خير حافظا و هو ارحم الراحمين . سعي مي كنم در همه حال اميدوارم باشم . هميشه اميد به من اين حس رو مي ده كه ايمان دارم , وقتي ايمان دارم قوي هستم , و وقتي قوي هستم هيچ چيز نميتونه مانع من بشه , تا جايي كه بتونم آزادم و ديگران رو آزاد مي گذارم , اين يعني قوت محض .
محبوبه بوجار: کدوم يکي از وبلاگهايي که بهشون لينک دادي رو هميشه ميخوني و دوستش داري ؟
صدر : وبلاگ 6 نفر رو خيلي مي خونم كه لينك وب خودم هستن .
محبوبه بوجار: دلت ميخواد اسم ببري؟
صدر : عطيه هموني ، سيده زهرا جعفرآبادي،مريم جمشيدي، سيد حسين قوامي و سعيد كبيرمختار (حنيف) و وبلاگ شما
محبوبه بوجار: چه چيزي تو يه وبلاگ تورو جذب ميکنه ؟
صدر : بيشتر از هرچيزي نوع ديدگاه افراد و استقلالشون در انتخاب موضوعاته , از مطالب بي پروا استفاده مورد نظرم رو مي برم
محبوبه بوجار: آرمانت چيه ؟
صدر : خود آ
محبوبه بوجار: از کي الگو ميگيري؟ الگوي زنده ؟
صدر : از خودم و فطرتم , هر چيزي كه حس كنم من رو بالنده مي كنه , محصور به شخص خاصي نيستم .
محبوبه بوجار: فکر ميکني فطرتت پاک و بکر مونده ؟ همون فطرت حواي رانده شده از بهشت ؟
صدر : فطرت من همون چيزيه كه در عالم ذر بهم داده شده , چيزي كه در بين همه مشتركه , انسانيت متغير نيست . همه اصول انساني رو همه قبول دارن .
محبوبه بوجار: آخه فطرت بيشتر آدما لکه دار شده ، اگه بخوان ازش الگو هم بگيرن ، کن فيکون ميشه دنيا
صدر : فطرتي كه لكه دار بشه ديگه اسمش فطرت نيست .
محبوبه بوجار: چرا ديگه ، بهش ميگن فطرت لکه دار شده
صدر : فطرتي كه لكه دار بشه ديگه اسمش فطرت نيست . چون ديگه جز اين عبارتي نداريم كه باهاش بگيم " آي آدم ها از خود دور شده ايد .
محبوبه بوجار: من سوالام تموم شد . البته تو ميتوني در دفاع از خودت اگه چيز ديگه اي ميخواي بگي . وگرنه در دادگاه رسمي خودت محکوم ميشي به ادامه حيات .
صدر : ببخشيد كه به چونم تخم مرغ بسته بودم
محبوبه بوجار: استفاده کردم جدا ، بخصوص از يکي دو تا از جملاتي که به کار بردي ، حسابي حالشو بردم
صدر : ممنون . شاید یکی از عواملی که مشتاقم کرد تا توی این مصاحبه شرکت کنم این بود که طرفم تو بودی ، هميشه پايدار و قلمت مستدام . يا علي .
بعضی از آدما عجیبن ، بعضی ها دوست دارن عجیب باشن ، بعضی ها هم دوست دارن که عجیب رفتار کنن و حرف بزنن صرفا برای اینکه روحیاتشون شناخته نشه ، از نظر من رسول عاصمی از آدمای دسته سومه . با اینکه مدت زیادی نیست که میشناسمش ، ولی از روی گفته هاش به یه شخصیتی رسیدم که برام عجیبه ، میگه با بقیه هم سن و سالهاش فرق داره ، چهار تا از دوستاش رو با دستای خودش دفن کرده و یه هفته رفته بوده اون دنیا ، برای توضیح خودش نوشته : به نظر من اگر الان خودمون باشیم.هر چی بخوایم می شیم.به شرطی که نقش بازی کردنو کنار بزاریم و واقعا خودمون باشیم.
این یکی از جالبترین مصاحبه ها است ، برای من که جالب بود . رسول یکی از بچه های فنی خبرگزاری مهره .
محبوبه بوجار: رسول عاصمي کيه از نظر خودش ؟
رسول عاصمی : يه دانشجو . البته محمد هم داره
محبوبه بوجار: همين ؟ رسول عاصمي فقط يه دانشجوست؟
رسول عاصمی: البته بعد از يه بنده خدا بودن
محبوبه بوجار: و اين دانشجو بعد از دوران دانشجو بودن ميخواد چي باشه؟
رسول عاصمی: مي خواد خودش باشه ، نمي خواد شخصيت و افکارش عوض بشه
رسول عاصمی: چرا ؟ چون فکر ميکنه کامله ؟ هيچ اشکالي نداره ، يا حتي به فکر پيشرفت نيست؟ بهتر شدن ؟
رسول عاصمی: نه از کي تاحالا کامل شدن با شخصيت رابطه پيدا کرده؟
محبوبه بوجار: يعني از نظر شما شخصيت آدما هميشه بايد يه جور بمونه ؟ عوض نشه ؟
رسول عاصمی: من با آدما کاري ندارم . ولي شخصيت و خصوصيات خودمو دوست دارم نمي خوام عوض بشه
محبوبه بوجار: پس اونار کامل ميدونيد ؟
رسول عاصمی: دوسشون دارم . قطعا کامل نيستن ولي چون دوسشون دارم مي خوام همينجوري بمونن . اگه هم قرار باشه کامل تر بشه بايد رو همين چارچوبي که هست پيش بره چون من اينطوري مي خوام.
محبوبه بوجار: اين يکي از اولين نوشته هاي شماست : بیایید با این باور شروع کنیم که تا "جان" دگر نشود "جهان" دیگر نخواهد شد . گفته الان شما با اين نوشته در تضاد نيست ؟
رسول عاصمی: نه
محبوبه بوجار: جواب دندان شکني بود ، ممنون
رسول عاصمی: دندان شکن نه، قاطعانه
محبوبه بوجار: خوب ، چون قرار نيست اين گفتگوي دوستانه به بحث تبديل بشه ، از مانور دادن رو اين سوال ميگذريم . با چه هدفي شروع به وبلاگ نوشتن کردي ؟ صرفا اپيدمي وبلاگ نويسي گرفتتون يا واقعا براي نوشتن حرفهايي که فکر ميکرديد يه جا بايد نوشته بشه؟
رسول عاصمی: هر جور راحتيد . نه فقط مي خواستم يه جورايي ابراز وجود کنم
محبوبه بوجار: و شد اونجور که ميخواستيد ؟
رسول عاصمی: آره خدارو شکر موفق هم بود.ولي بعد از گذشت اين مدت هدف فراتر شد
محبوبه بوجار: يعني به چي رسيديد ؟ چه هدفي رو دنبال ميکنيد ؟
رسول عاصمی: مي خوام بفهمم تو زندگيم چي مي خوام . به نظر من اگر هر کسی بدونه چي مي خواد خيلي زندگي شيرين تر ميشه
محبوبه بوجار: چند سوال ، با جواباي يه کلمه اي . مهر؟
رسول عاصمی: خوب
محبوبه بوجار: لاسجردي ؟
رسول عاصمی: منطقي
محبوبه بوجار: دنيا؟
رسول عاصمی: کثيف
محبوبه بوجار: آدماش ؟
رسول عاصمی: دوست داشتني
محبوبه بوجار: عشق؟
رسول عاصمی: قشنگترين واژه و در عين حال بي معني ترين واژه
محبوبه بوجار: دنيارو کي ميسازه؟ منظورم خالقش نيست
رسول عاصمی: خودمون
محبوبه بوجار: يعني ما آدما؟
رسول عاصمی: آره ، هرکسي برا خودش مي سازه
محبوبه بوجار: يعني آدما دوست داشتني هستن ؟ و خوب؟
رسول عاصمی: همه آدما دوست داشتني هستن تا وقتي که خودشون بخوان
رسول عاصمی: يه جمله بگم؟
محبوبه بوجار: بفرماييد
رسول عاصمی: هميشه افرادي هستند که تو را مي آزارند،با اين حال به همه اعتماد کن.فقط مراقب باش کسي که تو را آزرده دوباره به او اعتماد نکني. البته ربطی به سئوال بالایی نداره .
محبوبه بوجار: پس چطور اين آدماي دوست داشتني دنياي کثيفي مي سازن؟
رسول عاصمی: حتما خودشون نخواستن دوست داشتني باشن. هر کسي براي خودش دنيايي داره. دنيا از نظر من کثيفه .
محبوبه بوجار: گل؟
رسول عاصمی: از بين رفتني
محبوبه بوجار: محرم و احترامش ؟
رسول عاصمی: زيبا
محبوبه بوجار: کتاب؟
رسول عاصمی: گرون
محبوبه بوجار: خواب؟
رسول عاصمی: بي معرفت
محبوبه بوجار: خواب بي معرفته؟
رسول عاصمی: آره
محبوبه بوجار: چرا چون بهت سر نميزنه ؟
رسول عاصمی: چون کم سرميزنه و زود ميره
محبوبه بوجار r: شما فرزند شهيد هستيد ، دوست داريد از پدرتون بگيد کمي ؟
رسول عاصمی: آره . ولي چيزي يادم نيست .
محبوبه بوجار: اول بگيد چند ساله بوديد که پدرتون شهيد شد؟
رسول عاصمی : یک و نیم ساله
محبوبه بوجار: ازشون چي براتون گفتن؟
رسول عاصمی: تو دو کلمه توضيح ميدم . مرد خدا
محبوبه بوجار: رسول عاصمي چند ساله است و چي ميخونه ؟
رسول عاصمی : 23 ساله ارتباطات گرايش روابط عمومي ، البته 3 روز دیگه 24 ساله میشه .
محبوبه بوجار: پس تولدتون رو تبريک ميگم ، اميدوارم که سالهاي سال به خوبي زندگي کنيد و به همه آرزوهاي قشنگتون برسيد
رسول عاصمی: ولي سن اصلا مهم نيست چون همين الان به جرئت ميتونم بگم اندازه 40 سال تجربه دارم
محبوبه بوجار: در مورد اين موضوع بعدا حرف ميزنيم . جاش تو وبلاگ نيست .
رسول عاصمی: اتفاقا هست
محبوبه بوجار: ميدونيد ، پسراي هم سن شما همه اينجورين . همه فکر ميکنن به اندازه يه آدم 40 ساله تجربه دارن . اما وقتي به 40 سالگي مي رسيد خودتون به اين حرف خودتون مي خنديد . باورتون نميشه که تو اين سن يه همچين ادعايي داشتيد.
رسول عاصمی: من اينطوري فکر نميکنم
محبوبه بوجار: دقيقا ، اين جمله اي که همه ميگن ، و قبول هم نميکنيد که تا تجربه يه مرد 40 ساله رو به دست بياريد خيلي راه داريد
رسول عاصمی: من از اول رو پاي خودم بودم، جون کندم . با همين دستام چهارتا از رفيقامو زير خاک کردم . خودم هم يه هفته مرده بودم . دو سال تنهاي تنها زندگي کردم و سرد و گرم روزگارو چشيدم
محبوبه بوجار: يعني چي يه هفته مرده بوديد؟
رسول عاصمی: يعني تو کما بودم
محبوبه بوجار: براي چي ؟ تصادف ؟
رسول عاصمی: آره تصادف
محبوبه بوجار: بايد تجربه جالبي باشه
رسول عاصمی: به هر حال تجربس ولي جالب نيست
محبوبه بوجار: تا حالا با آدمي که از اون دنيا اومده حرف نزده بودم
رسول عاصمی: البته براي ديگران
محبوبه بوجار: خوب ، شايد بيشتر از هم سن هاي خودتون تجربه داشته باشيد ، اما نه به اندازه يه آدم 40 ساله . بگذريم. وبلاگ شما تقريبا متنوعه ، از هر چيزي توش پيدا ميشه تقريبا . رابطه شما با سياست چطوريه؟
رسول عاصمی: هر جا سياست هست دو رنگي و دروغ هم هست . ولي نميشه ازش فرار کرد.
محبوبه بوجار: روابط اجتماعيتون خوبه؟
رسول عاصمی: با ديگران؟
محبوبه بوجار: بله خوب ، آدم نميتونه با خودش رابطه اجتماعي برقرار کنه طبيعتا
رسول عاصمی: آخه ديدم يکي يکي حوزه هاي خبر رو دارين ميگين . گفتم حتما بعدشم نوبت
رابطه ورزشي ، هنری ، دانشگاهی و اقتصادیه .
محبوبه بوجار: نه ، من فقط سياسي رو پرسيدم . اون هم نه در مورد حوزه کاري شما ، در مورد شخص خودتون گفتم
رسول عاصمی: من با افراد رابطه خوبي دارم . ولي اجازه نميدم هر کسي با من رابطه خوبي داشته باشه
محبوبه بوجار: چرا؟
رسول عاصمی: شايد يه ذره خود خواهانه به نظر برسه . ولي من دوست دارم افرادي روکه باهاشون رابطه دارم خودم انتخاب کنم .
محبوبه بوجار: پس دور خودتون حصار کشيديد به نوعي
رسول عاصمی: حصارش نا مرعيه . اونايي که اجازه ورود داشته باشن هماهنگه
محبوبه بوجار: اين مصاحبه براي من خيلي جالب بود
رسول عاصمی: براي منم همينطور
محبوبه بوجار: گرچه سوالات زيادي رو نپرسيدم ، يعني نشد که بپرسم ، ولي جالبترين مصاحبه و چتي بود که داشتم
محبوبه بوجار: ممنون از وقتي که گذاشتي. اگه چيزي هست که بدون پرسيدن ميخواييد خودتون بگيد ، مي شنويم ، يعني ميخوانيم
رسول عاصمی: هنر مصاحبه کننده تو طرح سوالات پيچ داره . این حرف منطقی که همیشه پایان و نتیجه اونطور نیست که انتظار داریم. ولی منطقی تر از اون اینه که هر چی بخوایم همون می شیم . "یعنی می شود و می توانیم"
محبوبه بوجار : پس مشکل کجاست؟
رسول عاصمی: مشکل اینه که می دونیم چی نمی خوایم ولی نمی دونیم چی می خوایم.
به نظر من اگر الان خودمون باشیم.هر چی بخوایم می شیم.به شرطی که نقش بازی کردنو کنار بزاریم و واقعا خودمون باشیم.
محبوبه بوجار: ممنون
همیشه تصورم این بود که یه حاج آقا ، یه روحانی ، یا یه طلبه جوون هیچ وقت نمیتونه ، یا نمیخواد ، یا اگه هم بتونه و بخواد ، وقتش رو نداره که سراغ اینترنت و کامپیوتر و این جور مسائل روز بره ، اما با برخورد با یکی دو نمونه از روحانیون و طلابی که با این مقوله بیشتر از اونچه که من و امثال من تصور میکردیم آشنا بودن ، تصمیم گرفتم که با یکی از روحانیون صحبتی مسنجری داشته باشم ، تا دوستانی هم که کمی مثل من فکر میکردن بدونن که نه اینجورا هم نیست ، یه کم تصور ما از اون چیزی که تو حجره ها میگذره متفاوته .
محبوبه بوجار: معرفي خودتون ، به هر شکل که دوست داريد ، سايت و وبلاگ
طلبه نت : بله ، چشم . من يک طلبه که دوست داره اينترنتو متحول کنه يه خورده هم به خبر و خبرنگاري ناخنک مي زنم . فعلا همین . گاهي وقتها هم توي سايتهاي مختلف قلم مي زنم . مثلا سايت حاج آقا يا حق www.yahaq.org . يا آسمانيان www.asemanian.com . همین .
محبوبه بوجار: ارتباط طلبه با نت ؟
طلبه نت : يک ارتباط ضروري مورد نياز جامعه امروز و خود طلبه ....طلبه ها بايد به روز باشند.
محبوبه بوجار: چقدر از روز رو صرف اينترنت ميکنيد؟
طلبه نت : راستش رو بايد بگم؟
محبوبه بوجار: بله خوب
طلبه نت : راستش اوايل يعني تا چند وقت پيش خيلي کم شايد کمتر از 5 ساعت ولي چند ماهي مي شه به خاطر شرايط کاري و درسيم تقريبا 28 ساعت در روز
محبوبه بوجار: اين ارتباط زياد به ارتباطات روزانه آسيب نميزنه ؟ خانه ، خانواده ، دوستان ؟
طلبه نت : نخیر . با خانواده که اصلا چون الحمدلله همسرم هم خودشون اينترنت نشين هستند. در مورد فاميل و دوستان هم خير چون هم ارتباط اينترنتي باهاشون دارمي و هم با برنامه ريزي براي شام مزاحمشون مي شيم .
محبوبه بوجار: تا حالا تو اينترنت پيش اومده که اعضاي مسنجر مشکلات و مسائل ديني شون رو از شما سوال کنن؟
طلبه نت : بله بسيار زياد. و اصلا هدف من از حضور در نت همينه
محبوبه بوجار: تا چه حد ميتونيد در اين جور مواقع به افراد اعتماد کنيد ؟ وقتی شخص رو نمي بينيد و نميدونيد تا چه حد صحت داره کلامش؟
طلبه نت : ملاک من حرف اسلام است . بنا بر قوانين اسلامي مومن بايد هميشه بنا را بر صحت و درستي و صداقت بزاره ولي جانب احتياط و تيز بيني رو رعايت کنه. اسلام همون طور که سفارش به خوشبيني مي کنه سفارش به تيز بيني هم مي کنه
محبوبه بوجار: تفريحات يه طلبه چيه ؟ غير از نت يا کتاب و مطالعه
طلبه نت : تا تعريف و مختصات تفريح چي باشه
محبوبه بوجار: به طور کلي ، وقتي يه طلبه از مطالعه فارغ ميشه ، چه کاري ميکنه که روزش رو بگذرونه
طلبه نت : مثل بقيه مردم . فرقي نمي کنه . بتونه مي ره زيارت اهل بيت (ع) . پارک و حتي سينما . البته با رعايت برخي جوانب .
محبوبه بوجار: مثل چه جوانبي ؟
طلبه نت : رعايت شئونات طلبگي و چيزهاي ديگه مثلا اينکه اولويت در طلبگي درس و عبادت بعد اين طور مسايل
محبوبه بوجار: شما مثلا اگه بخواييد بريد سينما ، يه فيلمي مثل جشن تولد رو ميريد ، اگه بريد با لباس طلبگي ميريد يا ترجيح ميديد با لباس شخصي بريد ؟
طلبه نت : من با لباس طلبگي مي رم . منتها براي هر فيلمي و توي هر سينمايي نمي رم و البته توي هر شهري!!!! : بايد شرائط رو ببينم و بسنجم
محبوبه بوجار: پس گزينشی عمل ميکنيد ؟
طلبه نت : بله همه همينطورند يه جوون هم هر جايي و با هر لباسي نمي ره
محبوبه بوجار: بله ، ولي اين رفتار براي روحانيت متفاوته ، مثلا ديدن امام جماعت شهر تو صف سينما يه مقدار تعجب بر انگيزه ،
طلبه نت : چطور؟ خب جوونا بايد همکاري کنن و بدون نوبت به امام جماعت بليط بدهند که تعجب آور نباشه . بايد جوانب کار رعايت بشه . اين صرفا يک مزاح بود .
طلبه نت : اين صرفا يک مزاح بود
محبوبه بوجار: ولي از نظر من بايد اين همه فاصله از بين بره ، شما اينطور فکر نميکنيد ؟ منظور اين نيست که مثلا از فردا ما امامان جماعت رو تو صف سينما ببينيم . منظور اينه که اين فاصله به گونه اي بايد برداشته بشه که مردم ، بخصوص جوانها فکر نکنن وقتي با يه روحاني صحبت ميکنن بايد کاملا لفظ قلم حرف بزنن و خيلي مراقب کلامشون باشن ، اين باعث ميشه که رغبتي به صحبت کردن و به قول معروف گرم گرفتن با يه روحاني نداشته باشن
طلبه نت : به نظر من طلبه با ديگر مردم هيچ تفاوتي نداره تنها تفاوت در نوع لباس درس و وظيفه است . وگرنه از نظر نوع زندگي هيچ تفاوتي نمي کنه . بله بايد طلبه ها سعي در رفع و از بين بردن فاصله موجود بين خودشون و اقشار مختلف داشته باشند
محبوبه بوجار: اصلا چه ضرورتي هست که يه روحاني انقدر لفظ قلم حرف بزنه ، يه جوون که دلش ميخواد راحت حرف بزنه يا اصولا نميتونه لفظ قلم صحبت کنه ، بايد خودشو بکشه تا بفهمه اين روحاني چي ميگي
طلبه نت : بله درسته
محبوبه بوجار: شما خودتون چه روشي رو براي برخورد با اين مشکل در نظر داريد ؟
طلبه نت : اين يک مقداري به خاطر روحيات طلبگي هست يک مقدار هم روحيات حوزه . خوشبختانه در سالهاي اخير تحول شگرفي در نوع سخنراني و در کل ادبيات گفتاري طلاب ايجاد شده . من هميشه سعي در مطالعه کتب با ادبيات روز دارم . همچنين در اينترنت هم زياد مطالعه مي کنم . تا ادبيات گفتاريم به جوانان نزديک بشه . و بعيد مي دونم کساني که از نزديک با من در ارتباطن اينو تاييد نکنن
محبوبه بوجار: راستي شما نگفتيد چند سالتونه؟
طلبه نت: من دارم سالهاي پيري دهه دوم زندگيمو طي مي کنم .
محبوبه بوجار: نميخواييد دقيقا بگيد؟
طلبه نت: از اين دقيق تر ؟
محبوبه بوجار: بله
طلبه نت : بله من منتظر 26 مين بهار زندگيم هستم تا او چه خواهد . چه پسندد.
محبوبه بوجار: يه سوال کليشه اي ، ولي سعي کنيد شما جواب کليشه اي نديد ، اگه قرار بود طلبه نباشيد ، دوست داشتيد چه تحصيلاتي داشته باشيد و چه شغلي ؟
طلبه نت : بدون هيچ کليشه اي معلمي چون آن هم يه جورايي حال و هواي طلبگي رو داره . البته اميدوارم به معلمين عزيز بر نخورده باشه
محبوبه بوجار: چند تا سوال يه کلمه اي با جواب هاي يک کلمه ای ، شاعر ؟
طلبه نت : دنياي احساس
محبوبه بوجار: گل؟
طلبه نت : ببخشيد خود شما بلدين گل رو در يک کلمه تعريف کنين
محبوبه بوجار: لطافت
طلبه نت : يعني همه گل در همين کلمه هست . قضاوت با خوانندگان
محبوبه بوجار: منظور تعرف کردن نيست ، ميتونيد يه گلي که دوست داريد بگيد . حالا ضرورتا يک کلمه نباشه ، اشکالي نداره
طلبه نت : آها خوبه . خب گل؟ خوشبوترين.
محبوبه بوجار: انتخابات ؟
طلبه نت : وظيفه شناسي
محبوبه بوجار: اينترنت + طلبه = ؟
طلبه نت : يک قدم به جلو
محبوبه بوجار: مرگ؟
طلبه نت : آغازي ديگر. : يا آغازي بي پايان
محبوبه بوجار: بچه؟
طلبه نت : معصوميت
محبوبه بوجار: احمدي نژاد؟
طلبه نت : نماد خدمت
محبوبه بوجار: سوالات يک کلمه اي تموم شد . شما اگه جاي احمدي نژاد بودي ، چيکار ميکردي؟
طلبه نت : من اگه جاي احمدي نژاد بودم سعي مي کردم مثل ايشون به مردم خدمت کنم
تا جايي که ميدونم شما با کامپيوتر زياد آشنا هستيد . از کي شروع کرديد به ياد گيري کامپيوتر ؟
تقريبا از 8 سال پيش همون اوايل طلبگي اون هم به خاطر احساس نيازي که کردم
محبوبه بوجار: مراحلي که گذرونديد نام ببريد ، براي خود من خيلي تعجب داشت که يه طلبه که بيشتر وقتش رو تو حوزه با کتاب ميگذرونه چطور ميتونه اين همه اطلاعات در اين زمينه داشته باشه
طلبه نت : من به جرات مي تونم بگم بي تعارف براي ياد گيري نت و کامپيوتر هيچ کلاسي نرفتم . بجز چند ساعت که اون هم هيچ تاثيري در اين مسير برام نداشت . از اول ايده من اين بود که هر چيزي در مسير تبليغ دين نياز هست بايد ياد بگيرم . براي همين وقت خودم رو صرف يادگيري کامپيوتر کردم . البته وقت که مي گم يعني با برنامه و سعي کردم هميشه خودم بفهمم و يادبگيرم . از کتاب و سي دي خيلي زياد کمک نمي گرفتم . و الحمدلله الان بعد از 8 سال رسيده ام به جايي که در زمينه هاي مختلف نرم افزار و سخت افزار تدريس هم دارم .
محبوبه بوجار: غير از اينکه تو سايت يا حق و آسمانيان مي نويسيد ، خودتون هم صاحب وبلاگ شخصي هستيد؟
طلبه نت : من زماني در بلاگفا مي نوشتم . زماني هم در ميهن بلاگ اما به خاطر شرائط زندگيم . هر از چند گاهي بين من و نت فاصله مي افتاد . و باعث تعطيلي وبلاگهام مي شد . تا اين اواخر که با يک آرزو در پارسي بلاگ شروع کردم که اون هم به خاطر شرائط نا مساعد آب و هوايي؟؟!؟!؟!؟؟! تعطيل شد . اگر خدا بخواد مي خوام براي آخرين بار در عمرم يک وبلاگ راه بندازم . : که ديگه تعطيل نشه و شما هم برام و براش دعا کنيد
محبوبه بوجار: انشاءالله که اينطور باشه. وبلاگ نويسي در بين طلبه ها خيلي زياد شده ، آيا هيچ وقت در اين رابطه اساتيد حوزه توصيه اي ميکنن ؟ آيا اصولا موافق هستن ؟ و يا اصلا اطلاع دارن که طلبه ها هم وبلاگ مي نويسن ؟
طلبه نت : وبلاگ نويسي و به طور کلي حضور طلاب در اينترنت نه تنها مورد تاييد مديران حوزه بلکه مورد تاکيد و تاييد و سفارش رهبر عزيز انقلاب نيز هست . هر چند براي آن چهار چوب و قوانيني نيز تعريف مي کنند
محبوبه بوجار: اگه حرفي ميخواييد بگيد که فکر ميکنيداينجا جاي گفتنش هست بفرماييد
طلبه نت : بخشي از سخنان رهبر عزيز انقلاب در پيامي به هفتمين نشست ساليانه اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان مستقل دانشگاههاي سراسر کشور
جامعه ئي که عدالت ، معنويت ، عزت و استغناء را سرلوحه ي هدفهاي خود ميداند، از آراسته شدن به ايمان و عزم و جهاد، ناگزير است . اين همان سه درس جاودانه ي اسلام به پيروان خود و به همه ي بشريت است و همين است که يک روز مسلمانان را بر قله ي افتخارات تاريخي نشانيد و امروز آنان را از اسارت هوسهاي خوار کننده و هوسرانهاي بر کرسي تحکم نشسته، نجات خواهد داد.
دل پاک و اميدوار، و ذهن بي شائبه و روشن، و جسم سالم و توانمند شما جوانان، داراي شايسته ترين ظرفيت برای جامعه ئي که عدالت ، معنويت ، عزت و استغناء را سرلوحه ي هدفهاي خود ميداند، از آراسته شدن به ايمان و عزم و جهاد، ناگزير است . اين همان سه درس جاودانه ي اسلام به پيروان خود و به همه ي بشريت است و همين است که يک روز مسلمانان را بر قله ي افتخارات تاريخي نشانيد و امروز آنان را از اسارت هوسهاي خوار کننده و هوسرانهاي بر کرسي تحکم نشسته، نجات خواهد داد.
دل پاک و اميدوار، و ذهن بي شائبه و روشن، و جسم سالم و توانمند شما جوانان، داراي شايسته ترين ظرفيت براي آن سه عنصر محوري است. نگذاريد بي ايماني و ترديد و بي عملي در اين ظرف گرانبها جاي بگيرد، و نگذاريد دشمنان عدالت و نابينايان معنويت و به زنجير کشانندگان ملتها و غاصبان بين المللي حقوق انسانها، در جنگ شرارت آميزشان براي حفظ زر و زور ناحق خود، پيروز شوند.
به وعده هاي الهي که تحقق آن را در روزگار بيداري ملتها شاهديد، اعتماد کنيد و توانائيهاي خود در عرصه ي علم وعمل را قدر بشناسيد . آينده از آن شما است و لله الامر من ، همین و بعد از این ، حرف خودم هم به تعبير ديگر اينکه : ايمان، همدلي و همراهي ما و شما ضامن پيروزي و بقاء اين مرزو بوم است پس بسم الله
محبوبه بوجار: ممنون از وقتي که گذاشتيد
طلبه نت : خواهش مي کنم ، همچینین . اينکه در اين گوشه اينترنت اين طلبه نت را براي صحبت انتخاب کرديد سپاسگزارم
محبوبه بوجار: اين باعث افتخاره که با شما صحبت کردم ، البته جاي تاسف داره که اين قشر متاسفانه با اينکه بعد از پيروزي انقلاب فعاليت بيشتري در سطح جامعه دارن ، ولي به نحوي نا شناخته باقي موندن . خود من به شخصه تصورم از يه روحاني ، چيز ديگه اي بود مثلا تا قبل از آشنايي با شما
طلبه نت : شما لطف دارين . ولي واقعيت اينه که عوامل مختلفي در به چالش کشاندن روحانيت و ايجاد فاصله بين آنها و مردم نقش داشته و دارند .
محبوبه بوجار: من اصلا تصور نيمکردم يه روحاني انقدر اطلاعات در زمينه کامپيوتر و اينترنت داشته باشه ، يا اصولا به فکر چيز ديگه اي غير از موعظه کردن باشه ، براي همين از اين قشر گريزان بودم که مبادا زير رگبار موعظه بمونم
طلبه نت : بله ، من يه موقعي به يک جوون که مشابه همين عبارتو به من گفت ،گفتم : مشکل اينجاس که هميشه از دور به طلبه ها نگاه مي کنيم و هيچ گاه سعي نمي کنيم مثل بقيه برخورد کنيم . و مثلا بريم جلو و سلام کنيم و احوالپرسي : اين هم به خاطر اينه که روحاني و طلبه را در تضاد با همه اون چيزهايي مي بينيم که فکر مي کنيم به نفع ما هستند ولي واقعيت اينه : که ما بايد براي خودمون و قشر طلبه فرصت ايجاد کنيم فرصت برخورد فرصت دوستي و آشنايي و اين همه به عهده طلبه ها نيست بخشي از اون به عهده شما ست
بخشي به عهده ما
محبوبه بوجار: متاسفانه مشکل دو طرفه است ، هم روحانيت خودشون رو يه جورايي دور نگه ميدارن ، هم اقشار مردم انگار يه جورايي با ترديد به اين قشر نزديک ميشن
طلبه نت : کوتاهي هر کدوم از ما باعث مي شه که اين فاصله بيشتر بشه . بله ، درسته .
محبوبه بوجار: به هر حال اميدوارم که اين مشکل با را ه کار هاي دو طرفه حل بشه
طلبه نت : انشاءالله
محبوبه بوجار: باز هم ممنون . اين قسمت آخر شد مثل خداحافظي مهمانان دم در که تازه صحبت ها گل ميکنه . البته با اجازه اتون من همه اين قسمت رو هم ميزارم تو وبلاگ .
طلبه نت : بله . باشه
محبوبه بوجار: الان چه احساسي داريد ، ناراحت يا خوشحال
طلبه نت : الان اگر بخوام دقيق بگم ناراحت البته ناراحت ، نه غمگين
محبوبه بوجار: چرا؟
طلبه نت : اگر بخوام بي پرده بگم . از جابجايي برخي ارزشها با غير و ضد ارزشها من خيلي خلاصه و با کنايه مي گم . به قول ما طلبه ها الکناية ابلغ من التصريح که اگه بخوام به زبان نت بگم مي شه: کنايه COOLتر از صراحت گفتنه دليل غمي که تو دلم دارم اينه وقتی یه بازیگر یا هنرمند فقط یه خورده مریض میشه یا از دنیا میره همه ازش یاد میکنن براش وقت مي زارن ، پول خرج مي کنن يادوراه يادمان همايش سمينار ميزگرد و هزار مدل ديگه ياداورري از اون و کارهاش دارن حالا اون کيه
مثلا يک کسي که سه سال چهار سال توي صدا و سيما پول گرفته و وقت گذاشته نمي خوام کار اونها رو بي ارزش کنم ، نه اما وقتي يک عالم ديني يا يک دانشمند از دنيا مي ره خيلي خاطرشو بخوان يه ده ثانيه از وقت اخبار يکي از شبکه ها رو بهش اختصاص مي دن چرا..........؟ اونو ديگه بايد هر کسي در وجود خودش جستجو کنه
حوزه ، حجره ، طلبه ، علم ، اخلاق ، دین ، همه اینارو که جمع کنی میشهرضا مهدوی . اول که تو وبلاگش میری ، اسمش رو که می بینی ، فکر میکنی احتمالا با یه آدمی روبرو میشی که فقط تو وبلاگش باید حدیث و روایت و نصیحت بشنوی ، اما وقتی یکی دو تا پستش رو میخونی ، می بینی که نه ، اینا هست ، به موقع لزوم ، اما یه عالمه حرف و حدیث مردمی و نشاط هم پیدا میکنی اونجا . پس طلبه ها اونجور که بعضی ها فکر میکنن آدمای خشک و بی روحی نیستن که نشه حتی جلوشون لبخند بزنی ، تفکرت در مورد طلبه ها عوض میشه وقتی نوشته های آقا رضا مهدوی رو میخونی .
محبوبه بوجار: اول : حجره رو معرفي کنيد ؟
رضا مهدوي: حجره همون خوابگاه دانشجوييه اما از نوع طلبگيش ...يه كمي هم معمولا سبك معمارش قديمي تر خيلي وقت ها با صفا تر ....شايد !
محبوبه بوجار: صاحب حجره رو هم اگه مايل هستيد معرفي کنيد ؟
رضا مهدوي: البته حجره دات نت رو رضا مهدوي ثبت كرده اما حجره حوزه هاي علميه به نام حضرت وليعصر (عج) است
محبوبه بوجار: قبول باشه انشاءالله ، با چه نيتي حجره شروع شد، يه حجره طلبگي که با نت سرو کار داره؟
رضا مهدوي: منظورتون هدف از نوشتن اين وبلاگه ؟
محبوبه بوجار: بله
رضا مهدوي: نگاه كنيد هر كسي يه سري هدف هاي شخصي براي خودش داره كه شايد نه قابل گفتن باشه نه نيازي به آن چون اصلا اهداف براي يه كاري مثل وبلاگ نويسي رو نميشه خلاصه كرد به يكي دو علت اما شايد بتونم يكي از عواملي كه تقويت كرد و شايد هدفم بود ايجاد يه پايگاه براي ارتباط با اونهايي كه طلبه و حوزه رو فقط به شكل رسمي و ناقص و معمولا هم خشك و به دل ننشين ميشناسند باشه
محبوبه بوجار: خوب تو اين کارتون موفق بوديد ؟ يعني تونستيد به مردم بفهمونيد طلبه فقط بالاي منبر نميره؟
رضا مهدوي: به قول بازيگر هاي تلوزيون اينو مردم بايد بگند دي دو نقطه ، اما تا حدودي فكر كنم تونستم با مخاطبم ارتباط برقرار كنم و حتي به نقل از كانتر وبلاگم گاهي بالاي هزار بازديد كننده داشته باشم
البته طلبه ها كه بالاي منبر نميرند بلكه اول شيخ ميشند به تعبير مردم و بعد ميرند بالا.مردم هم فك كنم همه بدونند كه طلبه ها فقط بالاي منبر نميرند اما اينكه وقتي اون بالا نميرند چجوري فك ميكنند و چجوري عمل ميكنند حرف داره كه من هم حرفهاي خودم رو زدم
و تاكيد هم دارم كه هر چي گفتم نظر خودم بوده و هيچ وقت به خودم اجازه نميدم كه عقايد خودم رو تعميم و تسري بدم به بقيه طلبه ها و اصلا شايد تو خيلي از عقايد بنده تو اقليت باشم مثلا همين بحث انتخاب سبك نوشتن
طلبه هاي عزيزو بزرگوار و فاضلي خيلي وقت ها وارد نت ميشند اما شناخت كافي اي از اين محيط ندارند و تو وبلاگشون شروع ميكنند به آيه و حديث نوشتن و خوب از پيش هم معلومه كه نمي تونند موفقيتي تو اين زمينه داشته باشند..بنده تعریفي كه داشتم گفتم وبلاگ من حجره منه ...من تو حجره استراحت ميكنم ميگم ميخندم وزندگي ميكنم اللبته از نوع طلبگيش همين كافيه و انشاء الله تاثير خودش رو هم ميذاره
محبوبه بوجار: خوب از نظرهاي که براتون ميزارن بگيد ، کامنت ها نشان دهنده چه موضعي هست نسبت به يه وبلاگ نويس طلبه؟
رضا مهدوي: از هر طيف بنده تو مخاطبان مذهبي داشتم هم موافق هم مخالف مثلا از مخالفان مي امدند و ميگفتند چرا مثلا فلان روز تولد امام تو تبريك نگفتي كه بنده هم دليل خودم رو داشتم كه عرض كردم
محبوبه بوجار: تو حجره واقعي يه طلبه ، تو حوزه چه اتقاقاتي مي افته ؟ به طور خلاصه يه روز يه طلبه چطوري ميگذره؟
رضا مهدوي: به نظر من خود اين سئوال بر ميگرده به همون تصور رايج كه فك ميكنند طلبه بايد همه چيزش متفاوت باشه حتي زندگي روز مره اش نه بزرگوار اگه حجره شبيه به خوابگاهه زندگي روزانه طلبه هم شبيه به همون زندگي دانشجوييه، اگه داشنجو پولدار داريم و فقير اون املت ميخوره و اون يكي پيتزا، تو طلبه ها همينه البته اينو اضافه كنيد به اينكه معمولا طلبه ها بخاطر انتسابي كه به ديانت دارند رعايت مسائل شرعيشون تو زندگي بيشتره و تقيد بيشتري به دين و اداب زندگي ديني دارند
مثلا تو مثال سابق شايد همون طلبه پول دار تره بياد و هم سفره فقير بشه و اصلا نشون نده اون امتياز مديش رو كه خوب اين يه مسئله عاديه تو زندگي يه انسان ارزشي . ولي ديگه فوتبال بازي كردن يه طلبه با يك دانشجو كه فرقي نداره
محبوبه بوجار: نه ، در حقيقت منظور من اين بودکه يه طلبه معمولا خودش رو با چي سرگرم ميکنه ، بعد از تمام شدن مسائل درس و حوزه؟ مثلا خود شما ، وقت خودتون رو با نت پر ميکنيد ؟ يا کار و تفريح ديگه اي؟
رضا مهدوي: شما چرا انقدر ميخواهيد فرق بذاريد بين طلبه با ديگران طلبه هم تفريح ميكنه به انضمام اينكه مشروع باشه حالا اينكه نوعش چي باشه اون برميگرده به سليقه اش و همونطور كه فرمودي خوب مثلا بنده علاقه ام به نته و داستان
محبوبه بوجار: نه ، به هيچ وجه قصد من فرق گذاشتن نيست ، تصور کنيد ، مثلا مردم دوست دارن بدونن يه پزشک که سرش هم شلوغه ، براي وقت خاليش چيکار ميکنه ، کلا هر قشر خاصي يه خصوصيت خاص خودش رو داره . اين باعث متمايز شدنش ميشه طبيعتا.
رضا مهدوي: نه من تو اين زمينه با شما هم نظر نيستم ....شما بفرمايئد كارمند اداره دارائي یا نميدونم مثلا كارمند شهرداري فرقشون تو تفريح چيه ؟: حتما بايد هر كدوم تفريح تعريف شده اي داشته باشند ؟
محبوبه بوجار: آره خوب طبعا . و شغل آدما روی تعيين و انتخاب نوع تفريحشون تاثير کاملا مستقيمي ميزاره . براي يه پزشک ممکنه که حتي مطالعه کتب پزشکي هم يه جور تفريح به حساب بياد.
رضا مهدوي: خوب نظر بنده همونيه كه عرض كردم يعني طلبه هر نوع تفريحي كه يك دانشجو ممكنع بكنه ميتونه بكنه و شايد هم بكنه اما با قيد شرعي بودن مثلا هيچ وقت يه طلبه تو حجره تخته نرد بازي نميكنه و اين تفريحيه كه شنيدم تو بعضي از خوابكگاه ها ميشه ( البته جسارت به دوستان دانشجو نباشه )
محبوبه بوجار: ميونه شما با سياست چطوره؟ ميخواييم بريم سراغ يکي دو تا سوال از اين دست
رضا مهدوي: بعضي از وبلاگ ها تو انتخاب عنوان براي وبلاگ بنده تو قسمت پيوندها عنوان سياسي به وبلاگ حجره داده اند!
محبوبه بوجار: خوب اين باعث اعتراض شما شده؟
رضا مهدوي: نه ...خوب من هم به مسائل جاري كشور هم كلا به مسائل سياسي هم علاقه دارم و هم اظهار نظر البته به اندازه سواد خودم ميكنم ..اين كه اعتراض نداره!
محبوبه بوجار: سوالاتم رو به صورت کلمه اي مي پرسم ، شما در اون مورد هر چي ميخواييد بگيد .
رضا مهدوي: صندلي داغ
محبوبه بوجار: تقريبا . : نميخوام هيچ نظري رو القا کنم ، اصولا مصاحبه شونده نبايد بدونه که مصاحبه کننده چه موضعي داره که باعث موضع گيري متقابل و تاثير گذاشتن رو جواب ها نشه.
محبوبه بوجار: فيلترينگ ، توقيف ، شناسنامه دار کردن سايت ها
رضا مهدوي: دو تاي اولي به جاش باشه خيلي هم خوبه اما براي همسايه باشه بهتره ! سومي رو نفرت دارم
محبوبه بوجار: به جا يعني چي؟
رضا مهدوي: يعني افراط و تفريط توش نباشه ....سليقيه جناح خاص تو مسائل سياسي روش اعمال نشه...فيلتر مسائل سياسي بيشتر از اخلاقي نباشه يعني وسواس بهتره بيشتر روي دوميش باشه در حالي كه اولي هم شايد گاهي لازم باشه
محبوبه بوجار: اين گاهي چند درصد اتفاق مي افته ؟
رضا مهدوي: كدوم؟
محبوبه بوجار: اين که گفتيد گاهي لازم باشه
رضا مهدوي: فيلتره سايت هاي سياسي زياده درصدش رو نمي دونم ....آمار ندارم!
محبوبه بوجار: اين خوبه يا بد ؟ اينکه اجازه اطلاع رساني داده نميشه در اين حد وسيع
رضا مهدوي: اطلاع رساني خوبه اما خيلي اوقات دو تا مسئله ديگه مشكل ايجاد مي كنند يكي بحث رعايت نكردن اخلاق سياسي توسط سايت ها كه اين تو تمام دنيا مذموه و دومي اهداف و رفتار مخالف نظام كه درصدد تحريك و شورش مردم بعضا بر ميايند و قصدشون ضربه زدن به حكومت اسلامي به عنوان يك كشور ديني و مستقله كه به هر حال اين شايد علت فيلترينگ سايت ها باشه كه در مقابل نقاط مثبت يعني همون خبر رساني فعلا مسئولان روش فيلترينگ رو انتخاب كرده اند و من هم بد نميدونم . و الا بعيد ميدونم تا به حال سايتي رو فقط و فقط به علت اينكه اطلاع رساني داشته فيلتر كرده باشند كه اگر شده باشه خوب مسلمه كه اشتباه بوده اما خيلي بعيده !
محبوبه بوجار: الهام ، همسر الهام ،مقاله هاي همسر الهام در مورد آقاي خاتمي؟
رضا مهدوي: اشتباه و ضرر رساني با نيت خير و شايد حتي احساس وظيفه توسط خانم رجبي.... جناب الهام هم تائيدي ضمني برخلاف تدبير لازم يك سخنگوي دولت
محبوبه بوجار: انتخابات نهم ، شعار هاي انتخاباتي ، انتظارات مردم ؟
رضا مهدوي: انتخاب نهم = هيجان مخصوصا شب ها و كارناوال هاي شبانه گروه هاي سياسي . شعار ها مث هميشه قشنگ . انتظارات هم سر جاشه
محبوبه بوجار: بر آورده شدن تا حالا؟ نه همه شون ، کمي تا قسمتي فقط.
رضا مهدوي: نفت رو كه گفته شد بو ميده ! ان شاء الله بقيه انتظارت مردم مشكلي نداشته باشه
محبوبه بوجار: شورا ها ، خبرگان ، حضور مجدد مردم پاي صندوقهاي راي؟
رضا مهدوي: اميدي دوباره !
محبوبه بوجار: از چه درسي بيشتر وحشت داريد ؟
رضا مهدوي: وحشت نداشتم اما جغرافيا رو دوس نداشتم و حوزه هم ادبيات عرب رو دوس داشتم زود تر تموم بشه
محبوبه بوجار: کمترين نمره و بيشترين نمره اي که گرفتيد؟
رضا مهدوي: حوزه ؟
محبوبه بوجار: بله
رضا مهدوي: بيشترينش براي درس فقه (لمعه) بخشي اتفاقا كه اصلا مرتبط با ما نبود چون خيلي سخت بود خيلي خوندم 20 شدم . كمترين هم امسال كه هنوز هم مطمئنم اشتباه شده 9 شدم اعتراض كردم شدم 7 ديگه اعتراض نمي كنم دي دو نقطه !
محبوبه بوجار: قشنگترين خوابي که ديدي؟
رضا مهدوي: يه خواب عشقولانه شايد 10-12 سالگي كه نميگم چون بلاگتون فيلتر ميشه ! و چند تا ديگه كه الان يادم نيست!
محبوبه بوجار: قشنگترين روز زندگي؟
رضا مهدوي: قراره برسه ( چشمك)
محبوبه بوجار: بهترين دوستاني که تو نت داريد؟
رضا مهدوي: محمد مسيح و محمد رضا پسرانمند ( جنبشي استشهادي و فدايي سيد علي) بقيه رو هم بمماند
محبوبه بوجار: و آخرين سوال ، دنياتون رو با چه رنگي نقاشي ميکنيد؟
رضا مهدوي: بستگي به جايگاهش داره از هر رنگيش اونجاييش كه بيشتر مناسبش باش ....سعي ميكنم البته !
محبوبه بوجار: آخرين حرف خودتون براي گفتن تو اين وبلاگ ؟ يعني اينا هم حرف خودتون بود ها ، منظورم يه حرف بدون سواله
رضا مهدوي: گفته شده آخرتي هم هست.... ميگن مهمه....فراموشش نكنم خيلي هنر كردم !
محبوبه بوجار: ممنون از وقتي که گذاشتيد
رضا مهدوي: خواهش ممنون كه شنيديد
محبوبه بوجار: مارو از دعا فراموش نکنيد
رضا مهدوي: وظيفه بود ، یا حق
محبوبه بوجار: اميدوارم زودتر شروع به نوشتن کنيد باز ، فعال و پرکار
رضا مهدوي: ممنون ، تشکر
محبوبه بوجار: شبتون خوش و خدا نگهدار
رضا مهدوي: خداحافظ يا علي
ادامه مصاحبه آقای افشاری :
محبوبه بوجار: در آستانه انتخابات شوراها و خبرگان هستم ، می دانیم که فعالیت احزاب نقش موثری در نتایج انتخابات دارد ، شما جایگاه احزاب را در ایران در مقایسه با دیگر کشور ها به شکل ارزیابی میکنید؟
عطا افشاری : آنچه در عرف دنیا در مورد تعریف و جایگاه احزاب متداول است ، یک سری احزاب قدرتمند هستند که هوادارانی دارند و به صورت مطلق از حاکمیت عمل میکنند. احزاب معادلات سیاسی را تبیین میکنند ، پارلمان را در دست میگیرند و احزابی که از قدرت به دور می مانند میخواهند باهر ترفند سیاسی ، از جمله انتقاد کردن جایگاه خود را به دست آورند .
اما در ایران ما میراث دار نظام دو هزار ساله پادشاهی هستیم و حزب ودر این شرایط جایگاهی ندارد ، و یا حداقل جایگاه تعریف شده استاندارد های جهانی را ندارد ، و احزاب به صورت فورمالیته فقط نام حزب را یدک میکشند .
محبوبه بوجار: این خصوصیت در مورد احزاب بعد از انقلاب هم صادق است ، یعنی آنها نیز نقش اساسی در سیاست کشور ایفا نمیکنند؟
عطا افشاری : احزابی که بعد از انقلاب شکل گرفت بصورت یک جریان بودند . مجمع روحانیون مبارز و جامعه روحانیون مبارز از جمله احزاب مهم و ناثیر گذار بودند که قدرت در بین این دو حزب دست به دست می شد.
در حال حاضر فقط حزب موتلفه و مجاهدین کار حرفه ای انجام می دهند . و کارگزاران که پدر خوانده ای داشت به نام هاشمی کارتل های اقتصادی را به دست گرفتند. و بعد از دوم خرداد احزابی مانند مشارکت پا به عرصه گذاشتند .
همه احزاب مقطعی هستند و زود گذرمانند موج ، کارکرد انتخاباتی دارند . نظام شاخص قدرتمندی ندارند و از دولت یارانه دریافت میکنند . هیچ کدام از احزاب نظام مند و قدرتمدار نیستند . در حال حاضر تنها حزب موتلفه و سازمان مجاهدین کار حرفه ای انجام میدهند .
محبوبه بوجار: چرا احزاب کارکرد مقطعی دارند؟
عطا افشاری : احزاب در ایران به دنبال کسب قدرت هستند تا نهادمند کردن دموکراسی ، به نظر می رسد احزاب به این شکل بیشتر منفعت می بینند . به همین دلیل است که بعد از هر انتخابات احزابی که به قدرت رسیده اند دیگر به نظام حزبی خود پای بندی ندارند و در آنچه دولت خواستار آن است غرق می شوند و احزابی هم که از قدرت به طور نسبی کنار گذاشته شده اند به فکر انتخابات بعدی و کسب قدرت دوباره هستند . به نظر می رسد حاکمیت هم برای پا گرفتن احزاب تمایل زیادی نشان نمی دهد و احزاب صرفا نقش آرایش دارند .
محبوبه بوجار: میدانیم که انتقاد یکی از راه های پیشرفت است ، کسانی که از انتقاد فرار میکنند نمی توانند اشتباهات خود را متوجه شده و در صدد رفع آنها بر بیایند ، نامه اخیر سخنگوی دولت ، آقای الهام ، عکس العمل های زیادی را در در سطح جامعه بخصوص اصحاب رسانه در بر داشت ، به نظر شما این نامه محدودیت های کار خبررسانی را بیشتر نمیکند ؟
عطا افشاری : من خود آقای الهام را به گذشته بر می گردانم ، آیا همین ها بیشترین حملات را در زمان آقای خاتمی به دولت ایشان نداشتند ؟ سطح هجومی را که در دولت آقای خاتمی بود با دولت آقای احمدی نژاد مقایسه کنید ، مثلا برنامه 20:30 ، اگر اشتباهی در این رویکرد انتقادی هست ، خود آنها بذر این اشتباه را افکندند . و البته بعدا دیدیم که الهام به نوعی به اشتباه خود پی برد و بیان کرد که من نظر شخصی خود را گفتم .
محبوبه بوجار: چرا آستانه انتقاد پذیری دولت پایین است ؟ در حالی که میدانیم که انتقاد یکی از راه های پیشرفت است ، کسانی که از انتقاد فرار میکنند نمی توانند اشتباهات خود را متوجه شده و در صدد رفع آنها بر بیایند ؟
عطا افشاری : دولت مجموعه ای از چند دسته است که هر کدام برنامه خود را دارند و بنا بر مصلحت زیر یک چتر جمع شده اند برخی از افراد در مقطعی وحدت رویه دارند و همدیگر را نقد میکنند . نقد کردن و شنیدن این نقد ها ، از هر دو طیف ، می تواند به دولت این امکان را بدهد که دچار اشتباهات عدیده نشده و به این نتیجه برسد که نقد کردن نیز یکی از راه های پیشرفت است .
کوروش ضیابری ، به دنبال موفقیت نیست ، بله ، درست است او به دنبال موفقیت برای خودش نیست ، اگر تلاش میکند ، اگر می نویسد ، اگر تحقیق میکند همه برای رسالتی است که بر دوشهای کوچک اما پر توان خود حس میکند . و تا زمانی که این بار وظیفه را به سر منزل مقصود نرساند احساس آرامش نمیکند . میخواهد صلح و آرامش را به مردمی که آن را فراموش کرده اند و یا اصلا بلد نیستند بیاموزد ، حتی اگر مردم فلسطین و اسراییل باشند .
وبلاگش را که باز میکنی ستون بلندی از موفقیتها ، عناوین و تقدیرنامه ها را زیر عکسش ، با آن چشمان به ظاهر نگران و امیدوار به آینده ای روشن برای همه مردم جهان ، جلوه نمایی می کنند ، اما هنوز هیچکدام از آنها را به عنوان آرمان خود قبول نکرده است . همه آنها را موهبتی از جانب عشق آسمانیش میداند .
ببینیم کوروشی که آرزویش دبیر کلی سازمان ملل است ، نه برای خود نمایی ، بلکه برای خدمت رسانی و انجام رسالت اصلی این پست است چه حرفهایی برای گفتن دارد که شاید جایی از او پرسیده نشده است :
Top of Form
عباسی : بعنوان اولین سوال؛ با توجه به موقعیت و جایگاه کنونی شما، مصاحبههای زیادی با شما صورت گرفته، سوالم اینه که همیشه دوست داشتید توی این گفتگوها اولین سوالی که از شما پرسیده میشد، چی باشه که تا به حال ازتون سوال نشده؟
ضیابری : هيچ وقت به اولين سوالي كه دوست داشتم ازم بشه فكر نكردم. ولي يك سوال در ذهنم هست كه شايد بتونه آخرين سوال باشه! وقتي به سوال آخر رسيديم مطرحش ميكنم. در نتيجه ترجيح ميدم در سوال اول، يك راست با كمك مصاحبهكننده برم سر اصل مطلب. يعني موضوعي كه قراره روش بحث بشه. به قولي دوست دارم آن تاپيك باشم در چنين مصاحبههايي.
عباسی : برای جایگاهی که اکنون به آن رسیدین، از چه زمانی برنامهریزی کردید؟ اصلا هیچگونه برنامهی قبلی داشتین یا خیر؟
ضیابری : راستش وقتي در مورد جايگاهم صحبت ميشه خيلي افسوس ميخورم. اولاً با خودم فكر ميكنم آيا آنچه به عنوان يك موقعيت رسانهيي براي خودم به دست آوردم، لياقتم بوده يا نه.
ثانياً به اين مساله فكر ميكنم كه آيا واقعا اونچه كه به دست آوردم، ارزش مطرح شدن داره يا نه. در پايان به اين نتيجه ميرسم كه تنها شمهيي از الطاف خدا بيش نبوده.
راستش من اصلاً فكر نميكردم روزي جوانترين خبرنگار جهان باشم، به رسانهها برم و خبرنگارها باهام مصاحبه كنن.
وقتي شش سالم بود، با خوندن شاهنامهي فردوسي وارد گود ادبيات زندگيام شدم. اون موقع هم فارسي رو بلد بودم و هم انگليسي. شايد كتاب خوندن، بزرگترين پلي بوده كه در زندگي ازش رد شدم
زماني كه بهم حسابي توصيه ميكردند كتاب بخونم، هيچ وقت فكر نميكردم واقعاً ميتونه فايدهيي هم داشته باشه. چه برسه به اينكه يك دنياي جديد به عنوان افق تازهي زندگي برام بسازه. تا اينكه فهميدم خوندن هر كتاب يعني يك قدم نزديكتر شدن به موفقيت. برنامهريزي خاصي نداشتم مگر اينكه وقتي كتاب ميخوندم، با خودم فكر ميكردم حتماً يه روزي در يك مقياس وسيع كمكم ميكنه يا حداقل من رو به جايي ميرسونه.
عباسی : چه مدت طول کشید تا به این درجات رسیدید؟ دیر گذشت یا خیلی زود سپری شد؟
ضیابری : الان كه نگاه ميكنم با خودم احساس ميكنم اصلاً زماني نگذشته. در عين حال خيلي سريع، تند و حيرتانگيز گذشته. زمان هميشه براي من يك مقولهي تعجبآور و غريب بوده. هيچ وقت به تعريف درست و دقيقي از زمان نرسيدم. ولي در عرض مدتي كه سپري شد، هر روزي يك سال بود برام.
عباسی : از این همه اوج و تعالی چقدر لذت میبرید؟
ضیابری : باور كنيد اوج و تعالي خاصي نيست. نميدونم هر كسي جاي من باشه چه حسي داره. وقتي جايزههاي عنوان بينالمللي جوانترين خبرنگار جهان رو ميگرفتم خيلي لذت ميبردم به ويژه كه فكر ميكردم هموطنانم، قدر اين عنوان رو به عنوان يك افتخار ملي بدونند و فكر نكنند اين يه فرصته براي مطرح كردن خودم... ولي خوب، الان احساس پوچي عجيبي دارم.
عباسی : چرا پوچي؟!!!
ضیابری : احساس گناه ميكنم. فكر ميكنم كاري نكردم. فكر ميكنم دقايق زيادي از عمرم سپري شدند كه نبايد به اون شكل سپري ميشدند. فكر ميكنم خيلي خدمات موثرتري ميتونستم بكنم كه نكردم. فكر ميكنم لياقت اين همه لطف خدا رو ندارم. فكر ميكنم وديعهيي به من سپرده شده كه لياقت حفظش رو ندارم. فكر ميكنم استعدادهايي به من داده شده كه بايد به آدمهاي لايقتري سپرده ميشد.
عباسی : شما که اينجوري بگين پس من و امثال من چي بگن آقاي ضيابري؟!!!!!!!
ضیابری : يه روزي يك حديثي از يكي از ائمه ميخوندم. ميفرمودند هر يك سطري كه آدمي در جهت اصلاح جامعه بنويسه، يك قدم از آتش جهنم دور ميشه. من تا الان بيش از دوهزار مقاله به زبانهاي مختلف نوشتم. همهاش هم در موضوعات علمي و اجتماعي بوده. ولي فكر ميكنم اينها كافي نيست... با خودم ميگم روزي عمر همهي ماها تموم ميشه. اونوقت براي عرضه چي داريم؟ خودم رو ميگم. آخر دنيا كه بشه، بار گناهام اونقدر سنگينه كه معلوم نيست با چه رويي قراره در پيشگاه داور حاضر بشم. پس من براي چي زندهام؟ براي نكاشتن و درو كردن در مزرعهي ديگهيي كه حرفشو ميزنميم؟
عباسی : اصلا حالا که اينطور شد، از احساسهای قشنگتون برامون بگین.
ضیابری : احساسهاي هر آدمي قشنگه. مطمئن باشيد كسي كه دست به قتل ميزنه هم آدم حساسيه. چون اون دين داره... دين هر كسي وجدانشه و مذهب هر كسي، زماني كه از عمرش سپري ميكنه. تعريف من از دين، تعريف يك كلمهي خيلي سادهيي هست. دين يعني وجدان و مذهب يعني زمان. حالا از كدوم احساسام بگم؟ يه تست روانشناسي هست كه ميگه هر فرد ميتونه يك شكل با استفاده از ده عنصر شامل مثلث، مربع و دايره بكشه
آدولف هيتلر، يك آدم كشيد كه ده عضو اصلي تشكيل دهندهي شماي آدم رو مثلث تشكيل ميدادند. هيتلر آدم صد درصد خشني بود. من هم يك روز بدون باخبر بودن از نحوهي اين تست، شكلي كشيدم. پنج مربع و پنج دايره. مثلثي در شكل من نبود. بهم گفتن پنجاه درصد منطقي و پنجاه درصد احساسي هستي.
به اين تعريف راضيام!. اميدوارم اينطور باشه.
عباسی : حالا يکي از زيباترين احساساتتون را برامون بگين؛ شما که 50 درصد احساسي هستيد قطعا احساسهاي زيبای زيادی داريد.
ضیابری : يكي از زيباترين احساسات من... من عشق رو تجربه كردم. عشق فكر ميكنم در كنار نفرت، زيباترين احساسيه كه خداوند به بشر عطا كرده. من عشق زميني رو تجربه كردم. بگذريم كه هيچ وقت توفيقش نبود تا به سرانجام برسونمش چون انگار آدمها اين روزها عشق رو به يك بازيچهي سرگرمكننده تبديل كردن تا باهاش هم خودشون چند روزي خوش باشند و هم ديگران رو سرگرم كنند!! اما عشق زميني اگر پاك، خالص و بيچشمداشت بشه، بدون برو برگرد به عشق الهي تبديل ميشه. من خدا رو خيلي بهتر شناختم. تنها معشوقي بايد باشه كه نه آزارت ميده و نه ازت چيزي میخواد. اينم يه حس زيبا.
عباسی : به نظر شما فرق بین زیبایی و قشنگی چیه؟
ضیابری : تا حالا بهش فكر نكردم. به نظر نميرسه زياد تفاوتي در معنا داشته باشند مگر در لفظ! زيبايي يك مقدار ادبي تر به نظر ميرسه.
عباسی : شیرینترین و همچنین دشوارترین خبری که تهیّه کردید، چی بوده؟
ضیابری : سوال جالبيه. شيرين ترين خبري كه تهيه كردم رو واقعاً به ياد ندارم. خبرهايي كه بهم بچسبن خيلي زياد بودن. مثل خبري كه مربوط به ديدارم با آقاي عطاالله مهاجراني وزير وقت فرهنگ و ارشاد بود. باهاشون يك مصاحبهي خبري كردم.
دشوارترين خبر... خبر دشوار هم زياد تهيه كردم. مثلا يك بار تيم سپاهان اصفهان اومده بود رشت، تيم استقلال شهرداري رشت رو برده بود. اونوقت مردم در حال خسارت وارد كردن به رختكن تيم اصفهاني بودند و به طرز خيلي بدي تجمع كرده بودند. وقتي به داخل رختكن رسيدم تا با سرمربي وقت تيم مجيد بصيرت صحبت كنم، دل و رودهام داشت از دهنم بيرونه مي زد.
عباسی : اگه قرار باشه خبري از ايران به خارج گزارش کنين چقدر حس وطن دوستي روي اون خبر تاثير ميذاره؟
ضیابری : اينجا بايد اون پنجاه درصد منطقي به كار آدم بياد. هيچ حسي نبايد هنگام تنظيم خبر روي شما تاثير بذاره. حتي اگه مجبور بشيد تنها خبرنگاري باشيد كه خبر كشته شدن پنجاه نفر بچه توسط يك قاتل و جاني رو مخابره كنيد. كار عكاسان خبري كه خيلي در اين زمينه سخت تره و بايد دلخراشترين صحنه ها رو به تصوير بكشند. حس وطن دوستي رو موقع تنظيم خبر ميبوسم ميگذارم يك گوشه و خبرم رو تنظيم ميكنم واقعيت رو مينويسم . فقط همين.
عباسی : اگر در کنار خبرنگاري يه شغل دیگهای هم داشته باشين و يه روز مجبور بشين خبري رو گزارش کنين که موقعيت شغليتون با اون به خطر ميافته، کدومو ترجيح ميدين؟ خبر را یا شغلتون را؟
ضیابری : خبر رو ترجيح ميدم. كما اينكه تا حالا اين كار رو كردم. خبرهايي رو تنظيم كردم كه غير از خودم، جايگاه دبير صفحه، سردبير و كل تحريريه رو به خطر انداخته. من وظيفهام رو انجام ميدم/ خبرنگار بايد آينه باشه. مگه آينه انتخاب ميكنه چه چيزي رو ببينه و چه چيزي رو نبينه؟ من هرچيزي كه ببينم رو بدون تحريف، كم و كاست يا اضافه كردن گزارش ميكنم.
عباسی : توی زندگی روزمرّهتون بیشتر از چی لذت میبرید؟
ضیابری : در زندگي روزمره از وبگردي، خوندن چند جمله از يك زبان بيگانه، خوردن چاي، نون بربري داغ و پنير موقع بعداز ظهر و نشستن زير كولر لذت میبرم.
عباسی: اینکه آدم برای رسیدن به اون چیزی که میخواد باید به هر در و تختهای بزنه، چقدر تأیید میکنید؟
ضیابری : اگه اين درو تخته در چارچوبهاي اخلاقي و انساني بگنجه، موافقم! به طور كامل تاييد ميكنم. البته اون چيزي كه آدم ميخواد هم بايد در يك سري چارچوبها بگنجه. متاسفانه خيليها آداب به در و تخته زدن رو نميدونند و معمولاً كل در و پنجره و لولا رو از جا در ميارن.
عباسی : پس نظرتون اينه که فقط به در و تخته بزنيم، نه به چهار چوب. درسته؟
ضیابری : دقيقاً.
عباسی : نظرتون در مورد شناسنامه دار کردن سايتها چیه؟
ضیابری : هر چيزي بايد شناسنامه داشته باشه. به عبارتی هر قالب فرهنگي، بايد يك شناسنامه يا وسيلهيي براي شناخته شدن داشته باشه.
دقيقاً نميدونم چه طرحيه. ولي خوب، فكر ميكنم كار خوب و موندگاريه. البته اگه همت انجام دادنش وجود داشته باشه.
عباسی : چقدر آزادي تو نوشتن وبلاگ دارین، آيا ميتونین همه حرفايي که دلتون ميخواد رو تو وبلاگ بزنین يا نه؟
ضیابری : نميدونم چرا. اما من به شخصه در نوشتن وبلاگم به طور كامل احساس راحتي ميكنم. فقط ممكنه يك سري مصلحتانديشيهاي شخصي باشه كه بعضي مواقع باعث ميشه چيزهايي رو ننويسم. ولي خوب، حداقل سيد ايمان ضيابري هر چه دل تنگش ميخواد در وبلاگش مينويسه.
عباسی : در مورد نامه الهام که به قوه قضاييه نوشته و از رسانه ها شکايت کرده؛ به نظر شما اين محدوديتها باعث نميشه که روزنامه نگاران و خبرنگاران کارشون رو نتونن درست انجام بدن؟
ضیابری : راستش من فكر ميكنم وضعيت مطبوعات در دولت نهم، خيلي بهتر از وضعيت مطبوعات دولت هفتم و هشتمه! چون در دولتهاي قبلي، نشريات فكر ميكردن حضور خاتمي يعني ايجاد فضاي مطبوعاتي مثل آمريكا پس هر طور دلمون خواست واقعيات رو بنويسيم. اما در اين دولت، روزنامهنگارها ميدونن تا چه حدي بايد از دولت انتظار داشته باشند. در نتيجه ميبينيم كه فضا خيلي آرام، بيخطر و البته راكده. اين ركود شايد به ضرر دولت باشه. ولي به ضرر مطبوعات نيست.
راستش نامهي آقاي الهام به قوهي قضاييه رو نخوندم. در نتيجه نميتونم دقيقاً نظر بدم. ولي خوب، مطمئناً هرچه مطبوعات بيشتر محدود بشن، دامنهي عمل دولت هم محدودتر ميشه. همينطور وجههي بينالمللي دولت زير سوال ميره. دولتمرداي ما خوب ميدونن كه براي بقا و كسب اقبال عمومي نياز به رسانهها دارن.
عباسی : به نظر شما پیام این عبارت چیه؟ "من پنجره بر دوش به دنبال نسیمم!" اصلا پیام خاصی را در بر گرفته یا نه؟
ضیابری : خوب هرجملهي ادبي ميتونه يك پيام داشته باشه. نسيم قاعدتا بايد از يك مجرا بوزه. ما مجرا رو داريم. فقط كافيه ندويم و يك جا بايستيم! نسيم اونوقت خودش ميوزه.شايد مثل همون آب در كوزه و ما تشنه لبان ميگرديم باشه.
امّا پيامش...؛ فكر ميكنم پيامش دعوت آدمها به آرامش، دعوت به تفكر و دعوت به تامل در مورد داشتههاست.
عباسی : بالاترین مقامی که دائم به شما چشمک میزند و در انتظار شماست، چه مقامیه؟
ضیابری : دبير كلي سازمان ملل. من هيچ وقت دنبال مقام نيستم. اما فكر ميكنم اين جايگاه كه حداقل چهل سال ديگه به دست ميآد، فرصتي براي خدمت به نسل بشر و همينطور برقراري صلح و عدالت در دنياست.
عباسی : شاید به عنوان آخرین سوال، این همه موفقیت را برای چه میخواهید؟
ضیابری : باور ميكنيد من هيچ موفقيتي نميخوام. ببينيد، من احساس ميكنم يك رسالت عظيمي روي دوشم هست و در قبال مردم دنيا وظيفهيي دارم. اين وظيفه هميشه يك سنگيني خاصي نسبت به ساير وظايف روي دوشم داره و تا به طور كامل انجامش ندادم هم بيخيال نميشم. من در يك كلام، بايد به مردمي كه بلد نيستند و به هر دليلي در دنيا آتش افروزي ميكنند، ياد بدم كه چه طور دوستانه كنار هم زندگي كنند. شايد حتي روزي با مردم فلسطين و اسراييل چنين پيوندي برقرار كردم. تا اين لحظه هم همهي كارهايي كه كردم در راه همون هدف بوده. برقراري صلح، عدالت و سوق دادن اذهان مردم به طرف مشكلات عمده و عديدهي نسل بشر، بچههايي كه براي خوردن حتي تكه ناني ندارند، آوارههاي جنگي و خلاصه همهي كساني كه به هر دليلي قرباني ناعدالتي و فقر هستند.
عباسی : خب حالا چيزي که قرار بود در پايان مصاحبه مطرح کنيد را بفرمائيد.
ضیابری : شما با سوال پايانيتون، تيري كه در ذهن من بود رو از كمان رها كرديد. من دوست دارم زماني كه همهي دينم رو به نسل بشر ادا كردم، اون روز از دنيا برم. اما رفتن من براي مردم دنيا همراه با يك افسوس و حسرت عميق خواهد بود. كساني كه من و رسالتم رو درك نكردند، كساني كه اهداف من رو نخواستند، كساني كه در دنيا آتش افروزي كردند و كساني كه دانايي رو سرلوحهي زندگي خودشون قرار ندادند. شايد امروز من در پيشگاه مردم دنيا يك متهم باشم! ولي تاريخ من رو تبرئه خواهد كرد. سوالات كارشدهي شما كه كاملاً مشخص بود از قبل روشون فكر شده بود، من رو به چالش فكري واداشت. شما من رو به فكر كردن وداشتيد. يعني هم شما عبادت كرديد و هم من. ازتون متشكرم.
عباسی: در هر حال از اينکه وقتتون رو به بنده اختصاص داديد، ممنونم.
ضیابری : من انجام وظيفه كردم. يا علي مدد ....... شبتون قشنگ ....... خداحافظ، همين حالا.
خیلی دور خیلی نزدیک ، شاید درست جلوی چشم ما ، شایدهم فرسنگها دورتر ، هر چی که هست ، هست . ما آدما شاید اون چیزایی رو که به ما خیی نزدیک هستن رو نمی بینیم ودنبال همون چیزا تو دور دست زندگی خودمون می گردیم. اما شاید یه زمانی بتونیم این نقیصه رو برطرف کنیم .
عطا افشاری از جمله آدماییه که وقتی نوشته هاش رو می خونی ، بخصوص دل نوشته هاش رو ، این حس بهت دست میده که شاید ،شاید یه روزی بتونی به اون چیزایی که خیلی دورن ، خیلی زود دست پیدا کنی . حرفاش رو که بخونی یه دنیا تجربه توشه و یه دنیا حرف که زده و یه دنیای دیگه حرف که نزده هنوز باقی مونده و خواننده هاش رو منتظر نگه میداره که بقیه رو بشنوه و بخونه .
مصاحبهاش رو با هم بخونيم:
عباسی : خودتون را بطور کامل معرفي كنيد
عطا افشاری : من عطا افشاري، دانشآموختهی رشتهی علوم تربيتي و دانشجوي رشتهی خبرنگاري با گرايش استراتژيك؛ دبير دبيرستانهاي تهران و حدود 12 سال هم هست كه در عرصههاي مختلف خبر و رسانه كار ميكنم. مدتي گزارشگر راديو بودم و سپس مدتي در مركز قم سردبير برنامههاي زنده راديويي بودم.
بعد از اون سراغ تلويزيون رفتم و برنامهسازي كردم. چند فيلم كوتاه هم ساختم. تجربهی بازيگري و کارگرداني تئاتر هم دارم و در سال 72 جايزهی اول كارگرداني تئاتر رو از جشنوارهی كشوري سوره گرفتم.
با راه اندازي شبكهی خبر به جمع خبرنگاران لاين شبكه پيوستم و تا سال 81 در اين شيكه كار كردم و از آن سال تاكنون هم خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس هستم.
عباسی : چرا به دنياي مجازي وبلاگ رو آوردين؟
عطا افشاری : به نظر ميرسد در عصر ارتباطات و فرآيند جهاني شدن بايد هر چه سريعتر خودمون رو به ابزار روز دنيا براي گفتگو و تعامل با آدمهاي اين دوره آماده كنيم و باز به نظر ميرسد وبلاگ بوميترين خصوصيترين و در عين حال عمومي و جهانيترين ابزار براي همراهي با آدمهای اين روز جهان است.
از اينرو از وقتي كه احساس كردم كه براي آدمهاي ديگر حرفي براي گفتن دارم و بدون لكنت ميتونم اونا رو بگم وارد دنياي مجازي وبلاگ نويسي شدم.
عباسی : فرق وبلاگ نويسي با يادداشتهاي شخصي كه پيش از اين تو دفترهاي خاطراتمون مينوشتيم چيه؟
عطا افشاری : اگه خاطر همهمون باشه قديمترها هر كدوم ما (به ويژه دختر خانوما) براي خودمون يه دفتر خاطرات داشتيم كه از وقتي نوشتن را ياد ميگرفتيم توش يادداشت ميكرديم.
موقعي كه دبستان بوديم براي اين افه بيايم که ما هم سري تو سرا داريم و با يه غرور خاصي اين دفتر رو جلوي چشم خانوم معلم يا بچههاي كلاس در ميآورديم و تكليف شب رو توش مينوشتيم. بعد هم آخر سال وقتي موقع خداحافظي ميشد از بچهها يادگاري ميگرفتيم و از بچهها ميخواستيم تا برامون يادگاري تو همين دفترا بنويسند.
خلاصه با بزرگتر شدن ما شكل اين دفتر و محتواي مطالب اون جديتر و حجيم تر شد و گاهي اونقدر جدي مي شد كه بعدها ميشد يه كتاب پر فروش و بدون اينكه بدونيم سالها نويسنده بوديم و خودمون خبر نداشتيم.
حالا اون دفتر يادداشتها جاي خودش رو به وبلاگ داده تا متناسب با نيازهاي امروز توش مطلبي بنويسيم كه حالا ميدونيم به اندازهی آدماي كره خاكي كه دسترسي به اينتر نت دارند، مخاطب داره.
عباسی : نظرتون دربارهی فرهنگ وبلاگ نويسي در ايران چيه؟
عطا افشاری : جواب اين سوال را با يه عبارت ميدم: ما ايرانيا عادت داريم شيپور رو از سمت گشادش بزنيم براي همين با افراط و تفريط، از اين ابزار جهاني به خوبي و درستي استفاده نميكنیم .
عباسی : شما از چه رنگي خوشتون مياد؟
عطا افشاری : من قرمز.
عباسی : چرا قرمز؟
عطا افشاری : چون توي اين رنگ فاصله ميان عشق و نفرت وحماسه و شور خيلي ظريفه.
عباسی : تا حالا شده خواب ببنيد مردين؟
عطا افشاری : آره خيلي زیاد! اصلا خوابيدن خودش مردن موقته.
عباسی : خب، بعدش چه احساسی دارین؟
عطا افشاری : مثل بقيه مثل بازيگر سينما كه توصحنه فيلم كشته ميشه و بعد از فيلمبرداري بلند ميشه لباسش رو ميتكونه ميره دنبال زندگياش، منم ميرم تا ادامه زندگي رو ببينم.
عباسی : آخرين فيلمي كه ديد چي بود؟
عطا افشاری : اگه منظورتون فيلماي مجاز رو پرده رو مي گيد، به نام پدر رو ديدم كه به نظرم يه عقبگردی براي حاتمي كيا بود. اما اگه منظورتون سينماي آمريكاست، خب من هرشب فيلمهاي زيادي میبينم. اصولا من عاشق سينمام. آخرين فيلم خارجي هم كه ديدم "غرور وتعصب" بود كه خيلي ازش لذت بردم.
عباسی : چرا آدما عاشق ميشن؟
عطا افشاری : بايد بگم عشق جزئي از سرشت بشره. منتها ما آدما گاهي مسير رو درست نميريم و به هر احساس پوچي عشق ميگيم. ولي ادبيات و فرهنگ ما از عشق موج ميزنه. بماند كه امروز، عشق كالاي كميابي است كه بعضي از ما آدما به اون راحت چوب حراج ميزنيم.
عباسی : جنگ رو دوست داريد يا صلح رو؟
عطا افشاری : خب معلومه صلح رو. جنگ واژه كثيفيه. ولي يادمون باشه زندگي ما آدما يه نوع جنگيدنه. جنگيدن با زشتيها و پلشتيها! چقدر قشنگه كه با صلح براي مبارزه با زشتيها و كجيها بجنگيم!
عباسی : و سوال آخر: بزرگترين آرزوتون چيه؟
عطا افشاری : بزرگترين آرزوي من اميده. تا اميد هست اصلا آرزو معني نداره. چرا كه تنها راه نجات عشق به فرداست. و اميد به دنياي با صفا كه تو اون جنگ نباشه، كودكي مجبور نباشه سر چهارراه گدايي كنه، مادرا و پدرا از هم طلاق نگيرن...
خدا به همهمون آگاهي و معرفت بده و ماها ياد بگيرم و بفهميم كه تمام اين دنيا براي همه ما زبان نشانه و اشاره براي رسيدن به خوشبختيه.
عطا افشاری : قربان همه شما خوبان.
عباسی : توفیقتان روز افزون باد .
عبور از چراغ قرمز ، سرعت غير مجاز ، سبقت غير مجاز ، صحبت با تلفن همراه هنگام رانندگي ، نبستن كمر بند ايمني و ....... ، همه اينا وقتي كه آدم يه افسر رو تو خيابون مي بينه وقتي كنار هم قرار ميگيرن تنها چيزي كه به ذهن آدم ميارن كابوس يه برگ جريمه سنگين و التماس و درخواستهايي كه به افسر بايد بشه است . اما تا حالا به اين فكر كرديم كه افسري كه يه دسته برگه جريمه دستش گرفته اصلا با ما دشمني نداره ، نه نمي خوام مثل آدمايي كه هميشه دلشون ميخواد روضه خوني كنن بگم كه بايد به قوانين احترام بذاريم تا اين بلاها سرمون نياد و از اين حرفاي تكراري ، اما يه حرفايي رو تو وبلاگ " خاطرات يك افسر وظيفه " ميخونيم كه باعث ميشه نظرمون نسبت به افسرهاي وظيفه و برگه هاي جريمه تو دستشون و قيافه هاي در هم و خسته اونا عوض بشه ، حداقل براي من و كساني كه با اين وبلاگ آشنا هستن به اين شكل بوده .
صحبت هاي افسر وظيفه رو بخونيد:
محبوبه بوجار: نام
محمد : محمد
محبوبه بوجار: سن
محمد : 24
محبوبه بوجار: چند ماهه آش خوريد؟
mohammad اي 18 ماهي ميشه .
محبوبه بوجار: تحصيلات؟
محمد :مهندسي شيمي
محبوبه بوجار: و مسلما از اينكه از تخصص شما در اين دو سال استفاده نشده ناراحت هستيد؟
محمد : به نظر من دو سال خدمت سربازي براي افراد تحصيل كرده به باد رفتن دو سال از بهترين دوران زندگيست
و البته از دست رفتن نيروهاي متخصص كه ميتونن سرمايه هاي خوبي براي كارهاي مفيد باشن؟
صد در صد
محبوبه بوجار: صد در صد
چي شد كه به فكر افتادين خاطرات خودتون رو بنويسيد ؟
هدف من از نوشتن خاطرات يك افسر وظيف انتقاد از شيوه بكارگيري اقشار تحصيلكرده در سيستم خدمت وظيفه عمومي ، به طور عام و در راهنمايي و رانندگي به طور خاص بود
محبوبه بوجار: چرا پرشن بلاگ رو انتخاب كرديد؟
خوب چون از قبل با پرشين بلاگ آشنايي داشتم
محبوبه بوجار: به چه شكل؟
محمد : در دوران دانشجويي يكي از دوستام پرشين بلاگ رو بهم معرفي كرد
محبوبه بوجار: دوستانتون در مورد وبلاگ شما چه نظري دارن؟
منظور از دوستان هم دوره اي هاي شماست البته ؟
محمد : همخدمتيهاي من از وجود اين وبلاگ خبري ندارن
محبوبه بوجار: حتي اون كساني كه گاهي تو وبلاگتون ازشون اسم ميبريد؟
محمد : بعضي از اونا امكان اتصال به اينترنت رو هم ندارن
محبوبه بوجار: فكر ميكنيد اگر بالا دستي هاي شما از اين وبلاگ با خبر بشن چه عكس العملي داشته باشن ، عكس العمل نظامي منظورم نيست ، كلا به نظرتون خوششون مياد يا نه ، به عنوان يه خواننده وبلاگ ، نه يه ارشد نظامي؟
محمد : به نظر من آنچه من در اين وبلاگ نوشته ام براي بالادستيهامون تازگي نداره بنابراين فكر نميكنم چيز جديدي دستگيرشون بشه
محبوبه بوجار: وظيفه يه افسر وظيفه كه با يه دسته برگه جريمه سر چهار راه ايستاده چيه؟
محمد : ببخشيد منظورتون اينه كه نظر شخصي بدم يا اينكه آنچه به ما ميگن انجام بديد رو بگم
محبوبه بوجار: هر دو رو بگيد ، البته من بيشتر نظر شخصي مد نظرم بود ، اما حالا كه اينطور برداشتتون بود از سوال هر دو رو بگيد ؟
محمد : البته وظايفي كه بر عهده افسران وظيفه قرار داده ميشه بسته به محل خدمت متفاوته اما به طور كل ميشه گفت كه وظيفه آنها برخورد با تخلفات رانندگيه .
اما نظر خودم به نظر من پليس اولين فرديست كه در خيابانها توجه را به خود جلب ميكنه و مردم از او انتظارات زيادي دارند . مردم انتظار دارند با پليسي خوشرو و خوش برخورد مواجه بشن . بچه ها دوست دارند هميشه به احساساتشان توجه داده بشه . ولي با اين شيوه استفاده از افسران وظيفه ما هميشه با يك عده انسان خسته و افسرده چه از نظر روحي و چه از نظر جسمي مواجه هستيم
محبوبه بوجار: با كساني كه تو خيابون جريمه اشون ميكنيد خوش برخورد هستيد يا نه هميشه با قيافه اخمو و جدي ميريد جلو كه طرف حساب كار دستش بياد؟
محمد : راستش من هميشه سعي ميكنم خوش برخورد باشم . اما بعضي موا قع خستگي از سرپا ايستادنهاي متوالي ، نداشتن حتي يك روز تعطيل در طول چند هفته ، و برخورد نامناسب كساني كه جريمه ميشن دست به دست هم ميدن تا قيافه ما هم عبوس و اخمو بشه
محبوبه بوجار: اولين باري كه حرفي بدي شنيدي ( ناسزا ) چه حسي بهت دست داد؟
محمد : احساس خوبي نبود . با خودم گفتم چرا بايد براي كاري كه خودم هيچ علاقه اي به آن ندارم و مجبور به انجام آن شده ام فحش بشنوم .
محبوبه بوجار: مقابله به مثل كه نكردين و جريمه بيشتري بنويسيد؟
محمد : نه يعني مبلغ جريمه ها به اندازه كافي زياد هست كه ديگه احتياج به مقابله به مثل نيست
محبوبه بوجار: و اولين برگ جريمه رو با چه حسي نوشتي ؟ خوش آيند بود ؟ يا نه ناراحت كننده ؟
محمد : راستش يادم نيست
محبوبه بوجار: و آخرين سوال : بعد از تموم شدن خدمت دوست داري به اين كار ادامه بدي و به استخدام در بيايي ؟
محمد : به هيچ وجه . راستش ما در اين دو سال چيزايي ديديم كه ديگه پشت سرمون هم نگاه نميكنيم
محبوبه بوجار: و حرف آخر خودتون بدون سوال من ؟
محمد : من در اين وبلاگ سعي كردم از شخصي نويسي پرهيز كنم . هر چند در اين كار موفق نبودم و هر از چند گاهي نوشته هايم آلوده به درد و دلهاي شخصي ميشد و خواننده احساس ميكرد كه من براي اين مينويسم كه ديگران دلشان به حالم بسوزد در صورتيكه اينگونه نبود و من تنها ميخواهم اگر خواننده در خيابانها با پليس برخورد ميكند آنسوي قضيه را هم ببيند
ابوذر منتظر القائم ، او خود را در وبلاگش اينگونه معرفي ميكند ، وقتي وبلاگش را نگاه ميكني تو نيز به اين گفته اعتقاد پيدا ميكني كه او حقيقتا عاشق سپاه است ، سپاهي كه قصدش پاسداري از حريم امني است كه اگر با متجاوزي برخورد كند ، جوانان اين خاك با هر گرايش و تفكري كه باشند اجازه هيچ تعرضي را نخواهند داد .
به وبلاگ پاسداران كه سر ميزني ، از هر دري سخني پيدا نمي كني ، او خط مشي مشخصي را دارد و از ابتدا همان را پي مي گيرد ، فعالانه كار خود را پي ميگيرد و به قول خودش : حرفهای زشت و ناپاک ُ جواب معمولی ضد انقلاب به مطالب این وبلاگ است . از توهین به ائمه اطهار صلوات الله علیهم اجمعین گرفعه تا نسبت دادن صفات لایق خانوادگی خود به مدیران این صفحه . مطمئنا در صورتیکه اینگونه مطالب مشاهده شوند ُ در اولین فرصت حذف خوهند شد و هیچگونه ادعای دموکراسی ای در این سایت وجو.د ندارد . البته اگر منظور از دموکراسی ُ بستن سنگها و باز گذاردن سگ ها است .
او با وجود مشغله كاري وقت خود را در اختيار ما قرار داده و مصاحبه اي خواندي و پر از حرفهاي گفتني را داشتيم ، شما را به خواندن اولين مصاحبه اين وبلاگ دعوت ميكنم . لازم به ذكر است كه وی در جشن چهارمين سال تاسيس پرشن بلاگ به عنوان يكي از 15 وبلاگ نويس برتر از طرف مديران اين سايت انتخاب شدند . ولی برای گرفتن جایزه برادر خود را به این مراسم فرستاد .
محبوبه بوجار: نام ، تحصيلات ، سن؟
ابوذر منتظرالقائم : بسم الله . ابوذر منتظرالقائم هستم . يک کارمند سابقا ( تا يک ماه پيش ) دانشجو و حالا کارمند فارغ التحصيل مقطع کارشناسي ارشد در يکي از رشته هاي فني در يکي از دانشگاه هاي خوب فني کشور ! سنم الان 27 سال است احتمالا ، ولي مطمئنم قبلا کمتر بود .
محبوبه بوجار: چند ساله وبلاگ مي نويسيد؟
ابوذر منتظرالقائم: باور کنيد يادم نمياد. پست اول وبلاگم هست ! مي توانيد بررسي کنيد . بعيد نيست دو سالي بيشتر باشه !
محبوبه بوجار: چرا وبلاگ نويسي رو شروع كرديد؟ هدفتون؟
ابوذر منتظرالقائم: من با مقوله وبلاگ نويسي قبل از اينکه وبلاگ بنويسم آشنا شده بودم . اما نتوانسته بودم خودم را براي نوشتن وبلاگ قانع کنم . حداقل ششماه طول کشيد که با حضور در جمع برخي وبلاگ نويسها ، برخي دغدغه ها برايم پررنگ شد. هدف من ، گفتن از آنچه است که فکر مي کنم اصولا اينترنت از مخاطبش ذاتا سانسور مي کند. گفتن از چيزهاي نوظهوري مثل اسلام ، انديشه اسلام سياسي ، انقلاب اسلامي ، جمهوري اسلامي ، بسيج ، سپاه و اين مفاهيم متعالي ، که تا دلتان بخواهد در اينترنت در مورد آن ها دروغ است اما حرفهاي خوب سانسور شده بود.
در جمع هاي وبلاگي با بقيه وبلاگ نويسها حرف مي زديم . خيلي بحثهاي جالب و بسيار بسيار موثر و براي طرف مقابل ، تکان دهنده اي مي کرديم . کار به جايي رسيد که برخي شان مي گفتند چرا جواب فلان وبلاگ يا بهمان وبلاگ را نمي دهيد. به وضوح مي ديدم که در شکي عميق گرفتارند. حس مي کردند طرف ظالم است. اما جوابي براي او نداشتند. خود را اسير مغالطات آنها مي ديدند. وبلاگ را راه انداختم تا نشان دهم ، انديشه سالم و روشن ديني ، برنده ترين انديشه در کارزار انديشه است.
محبوبه بوجار: فكر ميكنيد نوشته هاتون تا چه حد تاثير گذار هستن؟
ابوذر منتظرالقائم: بسيار زياد. مسلما جريان يک طرفه اي را بهم زديم . برخي ها وبلاگ و اصولا اينترنت را ملک مطلق خودشان تصور کرده وتبليغ مي کردند. جماعتي بودند بسيار پر سروصدا اما تو خالي ، حتي درگيريهاي داخليشان را هم مي ديديم. چون رقيبي نمي ديدند ، و خود را متکلم وحده و بلامنازع حس مي کردند ؛ از علني دعوا کردن ابايي نداشتند. مسلما مباحث مطرح شده توسط ما ، کل فضاي قديمي و معاصر وبلاگ نويسي جدي ( نه انشا نويسي هاي کودکانه با هزاران غلط توهين آميز املايي عمدي ناشي از کم سوادي) را تحت تاثير قرار داد. اين يک موضوع روشن است. به مطالب ما ، واکنش هاي مهمي در سايتهاي خارجي ، وبلاگهاي انگليسي زبان ، و حتي برخي سايتهاي اپوزيسيون نشان داده شد.
ما قائل به رسالت مقدس براي قلم بوديم ، هستيم و خواهيم بود انشاء الله . بنا بر اين ، با ابزار مقدس کلام ، رفتار نامقدس هم نخواهيم کرد . به اين شرح ، مسلما بر شدت تاثير گذاري فضايي که ايجاد کرده ايم افزوده نيز خواهد شد .
محبوبه بوجار. آيا به هدفتون رسيديد؟
ابوذر منتظرالقائم: دقت در انتخاب هدف ، باعث مي شود هدف را ، درست انتخاب کنيم . در نحوه انتخاب هدف ، بدون توجه به ابعاد ايدئولوژيک ، دو عامل تاثير جدي دارد. يکي توجه به حقيقت ( آرمان ) ، و ديگر توجه به واقعيت ( محدوديات و مشکلات ) . يعني نه هدف بيش از حد رويايي و بزرگ و نه بيش از حد کوچک انتخاب شود
انتخاب يک هدف ، با عدم رعايت يکي از اين دو شرط هر دو فورا به افول حس تحرک منجر مي شود. وضعيتي که براي بسياري از وبلاگ نويسان غير جدي ، پيش مي آيد و بازهم خواهد آمد. بسياري هم اصلا وبلاگ نويس نيستند. کسي که وبلاگش فقط و وفقط صفحه انتشار عکس ، يا آدرس داون لود فيلم و موسيقي ، يا آدرس سايت و آنتي فيلتر ، يا مشخصات فرکانس ماهواره باشد ، بنا بر هيچ تعريفي وبلاگ نويس نيست. بلکه صرفا از امکانات رايگان يک سرويس وبلاگ بهره خاص خود را مي برد.
به نظر من ، اين جماعت ، واقعا ضربه بزرگي به وبلاگ نويسي در کشور ما وارد کرده اند. ادبيات سخيف ، محتواي سخيف ، اهداف بسيار نازل و ... باعث ايجاد تصويري بسيار نامطلوب از وبلاگ نويسي فارسي براي هر مخاطبي مي شود. و همه ما مي دانيم که حجم بسيار بزرگي از فضاي سرويسهاي وبلاگ توسط اين افراد اشغال شده.
محبوبه بوجار: به هر حال اين هم براي خودش يه هدفه ، شايد از نظر شما متعالي نباشه اما يك هدفه
ابوذر منتظرالقائم: بله . هدفهاي مختلفي هست. مثل آدم کشي ، دزدي و ... اما اين اهداف وبلاگ نويسي نيست. تعريف وبلاگ و وبلاگ نويس معلوم است. از دو کلمه " وب "و" لاگ" ايجاد شده. تعاريف بين المللي هم روشن کننده است.
محبوبه بوجار: اما اين نوع از وبلاگ ها هم به نوعي مخاطبان خاص خود را دارند كه به دنبال چنين سوژه هايي هستند
ابوذر منتظرالقائم: روشن است که هدف ، وبلاگ نوشتن نيست بلکه مثلا در مورد صفحاتي که در مورد مسائل قاچاق پول ( شرکتهاي کلاهبرداري زنجيره اي يا هرمي ) ، موضوع صرفا کسب درآمد است. به هيچ وجه ، فرد قصد "وبلاگ نويسي " ندارد . اينها يک نوع صفحات وب هستند که با امکانات سرويسهاي وبلاگ راه اندازي شده اند و اگر مخاطب آنها پول کافي داشت ، بدون فوت وقت اقدام به تاسيس يک صفحه ديگر مي کرد. همچنين است که همين کار را روي سرويسهاي رايگان ديگري که مربوط به وبلاگ نويسي هم نيستند مي کنند. اما کار وبلاگ نويسي روي اين سرويس ها قابل پي گيري نيست. تفاوتهاي جدي ميان وبلاگ نويسي و اين فعاليت ها ، موضوع را کاملا روشن کرده.
محبوبه بوجار: قياسي كه شما كرديد به نظرتون دور از ذهن نيست ؟
ابوذر منتظرالقائم: مثال زدم . مثال ، فقط بايد روشن کننده موضوع باشد. عمدا از موضوع هم ، دور گفتم تا باعث اشتباه نشود.
محبوبه بوجار: آيا كامنتهاي انتقادي روي شما تاثير ميزاره ، يعني باعث ميشه كه يه فكر بيفتيد كه مسيري كه انتخاب كرديد شايد اشتباهي داشته كه بايد تصحيح بشه ؟
ابوذر منتظرالقائم: اصل انتقاد ، هميشه راهگشا است. انتقاد يعني نقد يک موجود بيروني . اما وقتي شما ببينيد حرفهايي در جواب شما گفته شده که اصلا ربطي به مطالبي که شما مي نويسيد ندارد و صرفا تکرار يک جو رواني و توهم تکراري است ، متوجه مي شويد که فرد ، قصد نقد عمکرد يا نگاه شما شما رانداشته. براي همين بسياري از اين ها ، اصولا هيچ تاثيري روي انسان نمي گذارند مگر آنکه انسان را متوجه مقاصد نويسنده آنها بکنند. البته نکته جالب آنجا است که معمولا ، آنهايي که نگاه همسو با نگاه نوشته هاي من ندارند ، به ابزارهايي همچون توهين هاي ضد اخلاقي به دين ، مذهب ، مقدسات و مولفه هاي معتبر عقيدتي ، و حتي خانواده من و بشکل معمول ، مسئولين نظام سياسي کشور دست مي زنند. مسلما شما انتظار نداريد که کسي ، با "فحش "شنيدن ، به "فکر " فرو رود !
و جالبتر آنکه ، دعوت و گفتگوي سازنده هميشه از سوي من بوده و بازهم هست وشما خود يکي از مخاطبان گفتگو هاي من هستيد و البته که تصريح مي کنيد خود را از مسير گفتگو ها ، بدون آنکه من بدانم خارج کرده ايد که خب البته موضوع خاصي نيست.
محبوبه بوجار: تعداد مخاطب چقدر براتون مهمه ؟
ابوذر منتظرالقائم: من از روي تعداد مخاطب ، متوجه مي شوم که ضرورت درج يک مطلب ، چقدر بوده . يک مطلب ، چقدر موجب ايجاد موج شده ، جريان ساز بوده و ... .البته عوامل ديگري هم روي تعداد مخاطب تاثير گذارند. اصولا آدم دوست دارد تا گستره بيشتري از مخاطبان را در جريان انديشه خود بگذارد. از اين نظر ، شايد بتوان تعداد "تيراژ" را مهم تصور کرد . مي دانيد که کانتر - شمارنده- ها روشن کننده تعداد تيراژ هستند و بشکل دقيق نمي توانند تعداد مخاطب را معلوم کنند. تيراژ روزنامه ها هم همينطورند. اما چون اين دو عدد به هم نزديکند هم ارز تلقي مي شوند.
محبوبه بوجار: چرا پرشن بلاگ رو انتخاب كرديد؟ دليل خاصي شما را به طرف اين بلاگ كشانده ؟
ابوذر منتظرالقائم: هيچ دليل خاصي نبود . دم دست ترين بود. کس ديگري حضور نداشت. تعدادي بي اهميت با حداقل GUI فارسي قابل درک وجود داشتند. پرشين آنموقع تنها انتخاب موجود بود.
چند بار سعي کردم به سرويس مترقي پارسي بلاگ نقل مکان کنم ، يک نسخه آيينه اي هم آنجا ساختم . اما کار روي دو وبلاگ ، آنهم با وقت دانشجويي ، آنهم دانشجويي که دلش براي پروژه و تحقيقش پتپد ، نه اينکه دائم يا توي اين انجمن دانشجويي ، فلان کانون دانشجويي و يا فلان ميتينگ باشد. براي همين نشد. علت مهمتر ديگر هم اين بود که براي مخاطبي که به پرشين عادت کرده بود راه حلي نداشتم .
براي همين سعي کردم از طريق گفتگو و ارتباط با دکتر بوترابي ، يا برخي بچه هاي ديگر پرشبن بحث را پيش ببرم . مثل سرويس نظارت پيش از انتشار روي کامنت ها که خيلي از وبلاگ نويسهاي با نگاه سياسي معارض با من که به نظارت استصوابي در جامعه عين فحش نگاه مي کردند ، محکم ترين نظارت پيش از انتشار را روي کامنت هاشان با کمک ابزارهاي ديگر وبلاگ نويسي برقرار کرده بودند و حتي هيج توجيه سياسي هم براي عدم برقراري اش وجود نداشت با فشار و البته گفتگو ، سعي کرديم پرشين را کمي به جنبيدن و تکان خوردن و مطابق نياز شدن ، وادار کنيم . چه کنيم .بايد با پرشين مي ساختيم . پس سعي کردم بجاي خانه بدوشي ، خانه را اصلاح کنيم . به اين مي گويند " اصلاح طلبي انقلابي "!
محبوبه بوجار: پرشن بلاگ انتظارات شما رو بر آورده كرده ، از نظر سرويس دهي و جذب مخاطب ؟
ابوذر منتظرالقائم: من با موضوع جذب مخاطب ، کار خاصي ندارم . اما قائلم ، حتي يک نفر از سرويس هاي وبلاگ - به جز مهندس فخري - نمي تواند ادعا کند که در وبلاگ سازي ، به کسي غير از خودش و اهداف شخصي اش هم فکر مي کند. والا مسئوليت هاي اجتماعي را از پرستيژ روشنفکر مآبانه و مقاومت در مقابل حق همه مردم ، ارحج مي دانستند. به هيچ وجه ، هيچ سرويس وبلاگ ، حتي با وجود ابعاد فني ، حداقل انتظارات منطقي را برآورده نمي کنند. انگار اهميت ميزان HINT کاربران ، براي سرويسها ، بيشتر از خود وبلاگ نويسها است. براي همين خيلي کارهاي نادرست مي کنند .
محبوبه بوجار: سوژه هاي وبلاگتون رو با توجه به چه معياري انتخاب مي كنيد ، حوادث روز ، يا آنچه كه تو فكر شماست و مي خواهيد به مخاطب القا كنيد؟
ابوذر منتظرالقائم: با توجه به شرايط مختلف. آنچه که ضرورت مي دانم که مخاطب بداند ، با او در ميان مي گذارم . از بازنشر اخبار گرفته ، تا هشدار دادن چيزهاي خاص ، تا مباحث مختلف. گاهي هم شخصي نويسي است. مثل مباحثي که در مورد لينوکس نوشتم . اما آنچه که حتي در مورد سيستم هاي جاسوسي در اينترنت نوشتم هم حس کردم کاربر بايد بداند.
محبوبه بوجار: شما جزو برترين هاي پرشين بلاگ شناخته شديد ، فكر ميكنيد معيار انتخاب شما از نظر مديران پرشن بلاگ چي بوده؟ ويا اصولا خودتان تصور اين را ميكرديد كه به عنوان يكي از برترين ها انتخاب شويد؟
ابوذر منتظرالقائم: به نظر من هيچ معياري وجود نداشته. وبلاگ هاي بسيار ارزشمندي وجود داشتند که اصلا نام برده نشدند. اگر معياري موجب انتخاب وبلاگ من بوده ، به مراتب اولي بايد موجب انتخاب آنها مي شده.
محبوبه بوجار : چه پيشنهادي براي بهتر شدن كار در پرشن بلاگ داريد؟
ابوذر منتظرالقائم: احساس مسئوليت در قبال فرهنگ و امنيت رواني جامعه ! الان ما به آرامش بيشتر و حرکت همه ، بسمت اعتلاي کشور نياز داريم . حرکت بسمت نهادينه کردن حقوق حقيقي مردم . حق امنيت رواني و اخلاقي مهمترين حق مردم است که توسط بسياري وبلاگها و کامنت گذارها زير پا له شده و من نگران آن نوجوان نو رسته اي هستم که روزهاي اولين آشنايي او با اينترنت است و نمي دانم دکتر بوترايي مي تواند جواب بدهد ، اگر او ، اول بسم الله با يک وبلاگ مستجهن نويس يا ضد ديني در پرشين مواجه شود ؟
بارها بچه هاي پرشين بمن گفته اند که اگر وبلاگ منفي ديدم به LEGAL CONTROL بگويم تا حذف شود. اينجا چند تا نکته مبهم مي ماند. اولا : بررسي و نظارت قوي و کامل بر اينکه ايا از امکانات يک سرويس دهنده عليه منافع مختلف مردم ، اعم از منافع مادي و معنوي ، سوء استفاده شده يا نه ، فقط از نظر قانون بر عهده خود سرويس دهنده است. نه کسي ديگري.
گيرم کسي به لگال کنترل ايميل نزند ، مسئوليت خود پرشين اصلا کنار نمي رود.
دوم : من در هيچ کجاي پرشين ، تصريح بر توجه لگال کنترل به تذکرات کاربران را نديده ام . همچنين ، هيچ جايي که در ديد کاربران باشد هم ، نديده ام که کاربران متوجه موضوع لگال کنترل باشند. مديران گروههاي پرشين هم که در حال خميازه کشيدنند. اخيار خاصي هم ندارد. من هم مثلا از مديران گروه مذهبم . بنا بر اين مشکلات پرشين بسيار در اين حوزه جدي است
محبوبه بوجار : سوال كليشه اي آخر : اگر حرفي باقي مونده كه فكر ميكنيد بايد بگيد بفرماييد؟
ابوذر منتظرالقائم : همه بايد ، به جامعه خود فکر کنيم . فراتر از نفسانيات. کمي با خودمان تنها شويم . آنوقت خدا را در آن تنهايي مي بينيم . مي بينيم که ناظر است. مي بينيم که دلسوز ما است. مي بينيم که ما را دوست دارد. پس دشمني ها را کم کنيم .راست بگوييم و بخاطر خدا ( نه بخاطر خلق خدا ) براي مردم کار کنيم . امسال سال پيامبر اعظم است و رهبر معظم انقلاب امسال را سال برداشتن يک گام به جلو در همه زمينه ها خصوصا ساختن کشور و معيشت مردم و عدالت محوري ذکر کردند. خود را در همين مسير قرار دهيم .
محبوبه بوجار : از وقتي كه گذاشتيد و به سوالات جواب داديد ممنون
ابوذر منتظرالقائم : خواهش مي کنم . يک کم از مصاحبه با همشهري بيشتر وقت گرفت. اما لذت بيشتري داشت. يا حق.
محبوبه بوجار : موفق باشيد و شاد . و در پناه خدا