تبليغاتX
مصاحبه - ایمان امروز
مصاحبه با وبلاگ نویسان
 

 

کوروش ضیابری ، به دنبال موفقیت نیست ، بله ، درست است  او به دنبال موفقیت برای خودش نیست ، اگر تلاش میکند ، اگر می نویسد ، اگر تحقیق میکند همه برای رسالتی است که بر دوشهای کوچک اما پر توان خود حس میکند . و تا زمانی که این بار وظیفه را به سر منزل مقصود نرساند احساس آرامش نمیکند . میخواهد صلح و آرامش را به مردمی که آن را فراموش کرده اند و یا اصلا بلد نیستند بیاموزد ، حتی اگر مردم فلسطین و اسراییل باشند . 

 

وبلاگش را که باز میکنی ستون بلندی از موفقیتها ، عناوین و تقدیرنامه ها را زیر عکسش ، با آن چشمان به ظاهر نگران و امیدوار به آینده ای روشن برای همه مردم جهان ، جلوه نمایی می کنند ، اما هنوز هیچکدام از آنها را به عنوان آرمان خود قبول نکرده است . همه آنها را موهبتی از جانب عشق آسمانیش میداند .

 

ببینیم کوروشی که آرزویش دبیر کلی سازمان ملل است ، نه برای خود نمایی ، بلکه برای خدمت رسانی و انجام رسالت اصلی این پست است  چه حرفهایی برای گفتن دارد که شاید جایی از او پرسیده نشده است :

Top of Form

عباسی : بعنوان اولین سوال؛ با توجه به موقعیت و جایگاه کنونی شما، مصاحبه‌های زیادی با شما صورت گرفته، سوالم اینه که همیشه دوست داشتید توی این گفتگوها اولین سوالی که از شما پرسیده می‌شد، چی باشه که تا به حال ازتون سوال نشده؟

ضیابری :  هيچ وقت به اولين سوالي كه دوست داشتم ازم بشه فكر نكردم. ولي يك سوال در ذهنم هست كه شايد بتونه آخرين سوال باشه! وقتي به سوال آخر رسيديم مطرحش مي‌كنم. در نتيجه ترجيح مي‌دم در سوال اول، يك راست با كمك مصاحبه‌كننده برم سر اصل مطلب. يعني موضوعي كه قراره روش بحث بشه. به قولي دوست دارم آن تاپيك باشم در چنين مصاحبه‌هايي.

عباسی : برای جایگاهی که اکنون به آن رسیدین، از چه زمانی برنامه‌ریزی کردید؟ اصلا هیچگونه برنامه‌ی قبلی داشتین یا خیر؟

ضیابری :   راستش وقتي در مورد جايگاهم صحبت مي‌شه خيلي افسوس مي‌خورم. اولاً با خودم فكر مي‌كنم آيا آنچه به عنوان يك موقعيت رسانه‌يي براي خودم به دست آوردم، لياقتم بوده يا نه.

ثانياً به اين مساله فكر مي‌كنم كه آيا واقعا اونچه كه به دست آوردم، ارزش مطرح شدن داره يا نه. در پايان به اين نتيجه مي‌رسم كه تنها شمه‌يي از الطاف خدا بيش نبوده.

راستش من اصلاً فكر نمي‌كردم روزي جوانترين خبرنگار جهان باشم، به رسانه‌ها برم و خبرنگارها باهام مصاحبه كنن.

وقتي شش سالم بود، با خوندن شاهنامه‌ي فردوسي وارد گود ادبيات زندگي‌ام شدم. اون موقع هم فارسي رو بلد بودم و هم انگليسي. شايد كتاب خوندن، بزرگترين پلي بوده كه در زندگي ازش رد شدم

زماني كه بهم حسابي توصيه مي‌كردند كتاب بخونم، هيچ وقت فكر نمي‌كردم واقعاً مي‌تونه فايده‌يي هم داشته باشه. چه برسه به اينكه يك دنياي جديد به عنوان افق تازه‌ي زندگي برام بسازه. تا اينكه فهميدم خوندن هر كتاب يعني يك قدم نزديكتر شدن به موفقيت. برنامه‌ريزي خاصي نداشتم مگر اينكه وقتي كتاب مي‌خوندم، با خودم فكر مي‌كردم حتماً يه روزي در يك مقياس وسيع كمكم مي‌كنه يا حداقل من رو به جايي مي‌رسونه.

 

عباسی : چه مدت طول کشید تا به این درجات رسیدید؟ دیر گذشت یا خیلی زود سپری شد؟

ضیابری :  الان كه نگاه مي‌كنم با خودم احساس مي‌كنم اصلاً زماني نگذشته. در عين حال خيلي سريع، تند و حيرت‌انگيز گذشته. زمان هميشه براي من يك مقوله‌ي تعجب‌آور و غريب بوده. هيچ وقت به تعريف درست و دقيقي از زمان نرسيدم. ولي در عرض مدتي كه سپري شد، هر روزي يك سال بود برام.

 

عباسی : از این همه اوج و تعالی چقدر لذت می‌برید؟

ضیابری : باور كنيد اوج و تعالي خاصي نيست. نمي‌دونم هر كسي جاي من باشه چه حسي داره. وقتي جايزه‌هاي عنوان بين‌المللي جوانترين خبرنگار جهان رو مي‌گرفتم خيلي لذت مي‌بردم به ويژه كه فكر مي‌كردم هموطنانم، قدر اين عنوان رو به عنوان يك افتخار ملي بدونند و فكر نكنند اين يه فرصته براي مطرح كردن خودم... ولي خوب، الان احساس پوچي عجيبي دارم.

 

عباسی : چرا پوچي؟!!!

ضیابری : احساس گناه مي‌كنم. فكر مي‌كنم كاري نكردم. فكر مي‌كنم دقايق زيادي از عمرم سپري شدند كه نبايد به اون شكل سپري مي‌شدند. فكر مي‌كنم خيلي خدمات موثرتري مي‌تونستم بكنم كه نكردم. فكر مي‌كنم لياقت اين همه لطف خدا رو ندارم. فكر مي‌كنم وديعه‌يي به من سپرده شده كه لياقت حفظش رو ندارم. فكر مي‌كنم استعدادهايي به من داده شده كه بايد به آدمهاي لايق‌تري سپرده مي‌شد.

 

عباسی : شما که اينجوري بگين پس من و امثال من چي بگن آقاي ضيابري؟!!!!!!!

ضیابری :  يه روزي يك حديثي از يكي از ائمه مي‌خوندم. مي‌فرمودند هر يك سطري كه آدمي در جهت اصلاح جامعه بنويسه، يك قدم از آتش جهنم دور مي‌شه. من تا الان بيش از دوهزار مقاله به زبانهاي مختلف نوشتم. همه‌اش هم در موضوعات علمي و اجتماعي بوده. ولي فكر مي‌كنم اينها كافي نيست... با خودم مي‌گم روزي عمر همه‌ي ماها تموم مي‌شه. اونوقت براي عرضه چي‌ داريم؟ خودم رو مي‌گم. آخر دنيا كه بشه، بار گناهام اونقدر سنگينه كه معلوم نيست با چه رويي قراره در پيشگاه داور حاضر بشم. پس من براي چي زنده‌ام؟ براي نكاشتن و درو كردن در مزرعه‌ي ديگه‌يي كه حرفشو مي‌زنميم؟

 

عباسی : اصلا حالا که اينطور شد، از احساس‌های قشنگتون برامون بگین.

ضیابری :  احساسهاي هر آدمي قشنگه. مطمئن باشيد كسي كه دست به قتل مي‌زنه هم آدم حساسيه. چون اون دين داره... دين هر كسي وجدانشه و مذهب هر كسي، زماني كه از عمرش سپري مي‌كنه. تعريف من از دين، تعريف يك كلمه‌ي خيلي ساده‌يي هست. دين يعني وجدان و مذهب يعني زمان. حالا از كدوم احساسام بگم؟ يه تست روانشناسي هست كه مي‌گه هر فرد مي‌تونه يك شكل با استفاده از ده عنصر شامل مثلث، مربع و دايره بكشه

آدولف هيتلر، يك آدم كشيد كه ده عضو اصلي تشكيل دهنده‌ي شماي آدم رو مثلث تشكيل مي‌دادند. هيتلر آدم صد درصد خشني بود. من هم يك روز بدون باخبر بودن از نحوه‌ي اين تست، شكلي كشيدم. پنج مربع و پنج دايره. مثلثي در شكل من نبود. بهم گفتن پنجاه درصد منطقي و پنجاه درصد احساسي هستي.

به اين تعريف راضي‌ام!. اميدوارم اينطور باشه.

 

عباسی : حالا يکي از زيباترين احساساتتون را برامون بگين؛ شما که 50 درصد احساسي هستيد قطعا احساسهاي زيبای زيادی داريد.

ضیابری : يكي از زيباترين احساسات من... من عشق رو تجربه كردم. عشق فكر مي‌كنم در كنار نفرت، زيباترين احساسيه كه خداوند به بشر عطا كرده. من عشق زميني رو تجربه كردم. بگذريم كه هيچ وقت توفيقش نبود تا به سرانجام برسونمش چون انگار آدمها اين روزها عشق رو به يك بازيچه‌ي سرگرم‌كننده تبديل كردن تا باهاش هم خودشون چند روزي خوش باشند و هم ديگران رو سرگرم كنند!! اما عشق زميني اگر پاك، خالص و بي‌چشم‌داشت بشه، بدون برو برگرد به عشق الهي تبديل مي‌شه. من خدا رو خيلي بهتر شناختم. تنها معشوقي بايد باشه كه نه آزارت مي‌ده و نه ازت چيزي میخواد. اينم يه حس زيبا.

 

عباسی : به نظر شما فرق بین زیبایی و قشنگی چیه؟

ضیابری :  تا حالا بهش فكر نكردم. به نظر نمي‌رسه زياد تفاوتي در معنا داشته باشند مگر در لفظ! زيبايي يك مقدار ادبي تر به نظر مي‌رسه.

 

عباسی : شیرین‌ترین و همچنین دشوارترین خبری که تهیّه کردید، چی بوده؟

ضیابری : سوال جالبيه. شيرين ترين خبري كه تهيه كردم رو واقعاً به ياد ندارم. خبرهايي كه بهم بچسبن خيلي زياد بودن. مثل خبري كه مربوط به ديدارم با آقاي عطاالله مهاجراني وزير وقت فرهنگ و ارشاد بود. باهاشون يك مصاحبه‌ي خبري كردم.

دشوارترين خبر... خبر دشوار هم زياد تهيه كردم. مثلا يك بار تيم سپاهان اصفهان اومده بود رشت، تيم استقلال شهرداري رشت رو برده بود. اونوقت مردم در حال خسارت وارد كردن به رختكن تيم اصفهاني بودند و به طرز خيلي بدي تجمع كرده بودند. وقتي به داخل رختكن رسيدم تا با سرمربي وقت تيم مجيد بصيرت صحبت كنم، دل و روده‌ام داشت از دهنم بيرونه مي زد.

 

عباسی : اگه قرار باشه خبري از ايران به خارج گزارش کنين چقدر حس وطن دوستي روي اون خبر تاثير ميذاره؟

ضیابری :  اينجا بايد اون پنجاه درصد منطقي به كار آدم بياد. هيچ حسي نبايد هنگام تنظيم خبر روي شما تاثير بذاره. حتي اگه مجبور بشيد تنها خبرنگاري باشيد كه خبر كشته شدن پنجاه نفر بچه توسط يك قاتل و جاني رو مخابره كنيد. كار عكاسان خبري كه خيلي در اين زمينه سخت تره و بايد دلخراشترين صحنه ها رو به تصوير بكشند. حس وطن دوستي رو موقع تنظيم خبر مي‌بوسم مي‌گذارم يك گوشه و خبرم رو تنظيم مي‌كنم واقعيت رو مي‌نويسم . فقط همين.

 

عباسی : اگر در کنار خبرنگاري يه شغل دیگه‌ای هم داشته باشين و يه روز مجبور بشين خبري رو گزارش کنين که موقعيت شغلي‌تون با اون به خطر مي‌افته، کدومو ترجيح ميدين؟ خبر را یا شغلتون را؟

ضیابری : خبر رو ترجيح مي‌دم. كما اينكه تا حالا اين كار رو كردم. خبرهايي رو تنظيم كردم كه غير از خودم، جايگاه دبير صفحه، سردبير و كل تحريريه رو به خطر انداخته. من وظيفه‌ام رو انجام مي‌دم/ خبرنگار بايد آينه باشه. مگه آينه انتخاب مي‌كنه چه چيزي رو ببينه و چه چيزي رو نبينه؟ من هرچيزي كه ببينم رو بدون تحريف، كم و كاست يا اضافه كردن گزارش مي‌كنم.

 

عباسی : توی زندگی روزمرّه‌تون بیشتر از چی لذت می‌برید؟

ضیابری : در زندگي روزمره از وبگردي، خوندن چند جمله از يك زبان بيگانه، خوردن چاي، نون بربري داغ و پنير موقع بعداز ظهر و نشستن زير كولر لذت می‌برم.

 

عباسی: اینکه آدم برای رسیدن به اون چیزی که می‌خواد باید به هر در و تخته‌ای بزنه، چقدر تأیید می‌کنید؟

ضیابری : اگه اين درو تخته در چارچوبهاي اخلاقي و انساني بگنجه، موافقم! به طور كامل تاييد مي‌كنم. البته اون چيزي كه آدم مي‌خواد هم بايد در يك سري چارچوبها بگنجه. متاسفانه خيلي‌ها آداب به در و تخته زدن رو نمي‌دونند و معمولاً كل در و پنجره و لولا رو از جا در ميارن.

 

عباسی : پس نظرتون اينه که فقط به در و تخته بزنيم، نه به چهار چوب. درسته؟

ضیابری : دقيقاً.

 

عباسی : نظرتون در مورد شناسنامه دار کردن سايتها چیه؟

ضیابری :  هر چيزي بايد شناسنامه داشته باشه. به عبارتی هر قالب فرهنگي، بايد يك شناسنامه يا وسيله‌يي براي شناخته شدن داشته باشه.

دقيقاً نمي‌دونم چه طرحيه. ولي خوب،  فكر مي‌كنم كار خوب و موندگاريه. البته اگه همت انجام دادنش وجود داشته باشه.

 

عباسی : چقدر آزادي تو نوشتن وبلاگ دارین، آيا مي‌تونین همه حرفايي که دلتون ميخواد رو تو وبلاگ بزنین يا نه؟

ضیابری : نمي‌دونم چرا. اما من به شخصه در نوشتن وبلاگم به طور كامل احساس راحتي مي‌كنم. فقط ممكنه يك سري مصلحت‌انديشي‌هاي شخصي باشه كه بعضي مواقع باعث مي‌شه چيزهايي رو ننويسم. ولي خوب، حداقل سيد ايمان ضيابري هر چه دل تنگش مي‌‌خواد در وبلاگش مي‌نويسه.

 

عباسی : در مورد نامه الهام که به قوه قضاييه نوشته و از رسانه ها شکايت کرده؛ به نظر شما اين محدوديت‌ها باعث نمي‌شه که روزنامه نگاران و خبرنگاران کارشون رو نتونن درست انجام بدن؟

ضیابری : راستش من فكر مي‌كنم وضعيت مطبوعات در دولت نهم، خيلي بهتر از وضعيت مطبوعات دولت هفتم و هشتمه! چون در دولتهاي قبلي، نشريات فكر مي‌كردن حضور خاتمي يعني ايجاد فضاي مطبوعاتي مثل آمريكا پس هر طور دلمون خواست واقعيات رو بنويسيم. اما در اين دولت، روزنامه‌نگارها مي‌‌دونن تا چه حدي بايد از دولت انتظار داشته باشند. در نتيجه مي‌بينيم كه فضا خيلي آرام، بي‌خطر و البته راكده. اين ركود شايد به ضرر دولت باشه. ولي به ضرر مطبوعات نيست.

 راستش نامه‌ي آقاي الهام به قوه‌ي قضاييه رو نخوندم. در نتيجه نمي‌تونم دقيقاً نظر بدم. ولي خوب، مطمئناً هرچه مطبوعات بيشتر محدود بشن، دامنه‌ي عمل دولت هم محدودتر مي‌شه. همينطور وجهه‌ي بين‌المللي دولت زير سوال مي‌ره. دولتمرداي ما خوب مي‌دونن كه براي بقا و كسب اقبال عمومي نياز به رسانه‌ها دارن.

 

عباسی : به نظر شما پیام این عبارت چیه؟ "من پنجره بر دوش به دنبال نسیمم!" اصلا پیام خاصی را در بر گرفته یا نه؟

ضیابری :  خوب هرجمله‌ي ادبي مي‌تونه يك پيام داشته باشه. نسيم قاعدتا بايد از يك مجرا بوزه. ما مجرا رو داريم. فقط كافيه ندويم و يك جا بايستيم! نسيم اونوقت خودش مي‌وزه.شايد مثل همون آب در كوزه و ما تشنه لبان مي‌گرديم باشه.

امّا پيامش...؛ فكر مي‌كنم پيامش دعوت آدمها به آرامش، دعوت به تفكر و دعوت به تامل در مورد داشته‌هاست.

 

عباسی : بالاترین مقامی که دائم به شما چشمک می‌زند و در انتظار شماست، چه مقامیه؟

ضیابری : دبير كلي سازمان ملل. من هيچ وقت دنبال مقام نيستم. اما فكر مي‌كنم اين جايگاه كه حداقل چهل سال ديگه به دست مي‌آد، فرصتي براي خدمت به نسل بشر و همينطور برقراري صلح و عدالت در دنياست.

 

عباسی : شاید به عنوان آخرین سوال، این همه موفقیت را برای چه می‌خواهید؟

ضیابری : باور مي‌كنيد من هيچ موفقيتي نمي‌خوام. ببينيد، من احساس مي‌كنم يك رسالت عظيمي روي دوشم هست و در قبال مردم دنيا وظيفه‌يي دارم. اين وظيفه هميشه يك سنگيني خاصي نسبت به ساير وظايف روي دوشم داره و تا به طور كامل انجامش ندادم هم بي‌خيال نمي‌شم. من در يك كلام، بايد به مردمي كه بلد نيستند و به هر دليلي در دنيا آتش افروزي مي‌كنند، ياد بدم كه چه طور دوستانه كنار هم زندگي كنند. شايد حتي روزي با مردم فلسطين و اسراييل چنين پيوندي برقرار كردم. تا اين لحظه هم همه‌ي كارهايي كه كردم در راه همون هدف بوده. برقراري صلح، عدالت و سوق دادن اذهان مردم به طرف مشكلات عمده و عديده‌ي نسل بشر، بچه‌هايي كه براي خوردن حتي تكه ناني ندارند، آواره‌هاي جنگي و خلاصه همه‌ي كساني كه به هر دليلي قرباني ناعدالتي و فقر هستند.

 

عباسی : خب حالا چيزي که قرار بود در پايان مصاحبه مطرح کنيد را بفرمائيد.

ضیابری : شما با سوال پاياني‌تون، تيري كه در ذهن من بود رو از كمان رها كرديد. من دوست دارم زماني كه همه‌ي دينم رو به نسل بشر ادا كردم، اون روز از دنيا برم. اما رفتن من براي مردم دنيا همراه با يك افسوس و حسرت عميق خواهد بود. كساني كه من و رسالتم رو درك نكردند، كساني كه اهداف من رو نخواستند، كساني كه در دنيا آتش افروزي كردند و كساني كه دانايي رو سرلوحه‌ي زندگي خودشون قرار ندادند. شايد امروز من در پيشگاه مردم دنيا يك متهم باشم! ولي تاريخ من رو تبرئه خواهد كرد. سوالات كارشده‌ي شما كه كاملاً مشخص بود از قبل روشون فكر شده بود، من رو به چالش فكري واداشت. شما من رو به فكر كردن وداشتيد. يعني هم شما عبادت كرديد و هم من. ازتون متشكرم.

 

عباسی: در هر حال از اينکه وقتتون رو به بنده اختصاص داديد، ممنونم.

ضیابری : من انجام وظيفه كردم. يا علي مدد ....... شبتون قشنگ ....... خداحافظ، همين حالا.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 2:43  توسط محبوبه بوجار   |